تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
ذكر مىبُد در ميان و فكر جام * شرح « 1 » راه و منزلات خاص و عام شد سرى ناگه در اين حالت خموش « 2 » * كه نماندش گوييا در سينه ، هوش نور وجدش درربود و بركشيد * خويش را در پرده‌ها اندركشيد شد ز خود غايب ، زمانى بس دراز * همچو حيدر كو بُدى اندر نماز نى همىجنبيد و نى مىزد نفس * جسم نورانيش بود آنجا و بس آتش او جان ما را گرم كرد * در چنين حالت نماند گرم و سرد حاضران چون باده در جوش آمدند * با مراد خود در آغوش آمدند هركه باشد روى او در آفتاب * ديده‌اش بىشك ببيند فتح باب بعد از آن ، آن آب باز آمد به جو * همچو مى ، جوشيد خوش اندر سبو نور مىافشاند آن شمع مراد * روى با من كرد خوش‌خندان و شاد گفت كاى بو القاسم تفته جگر * گفتمش لبّيك اى نور بصر گفت مىدانى كجا بود اين دلم * يا كجا افتاد راه و منزلم گفتمش كاى سيّد اهل قلوب * در دو چشم توست انوار غيوب من ندانم سير پنهانت يقين * ليك هستم پيش پايت چون زمين گفت برقى آمد و جانم ربود * با تو گويم ، ليك نتوانم نمود آسمانها شد به پيش پام پست * چون شدم از جرعهء آن باده ، مست بىقدم برداشتندم اى پسر * تا به هفتم آسمان بردند بر پس ببردندم دگر خوش با حضور * زان سوى پرده كه بُد فىالجمله نور چون گذشتم زان حجاب نورپاش * چشم من شد خيره زان انوار فاش داشتندم باز در پرده بها * در حجاب و بىحجاب ، آن منتها حق تعالى خلعتى داد از بها * ديدهء دل بيند آن نور و صفا باز ديدم يك حجاب سهمناك * تا كه دادندم لباس از نور پاك نور هيبت « 3 » چونكه شد ملبوس من * شادمان شد اين دل محبوس من باز ديگر يك حجابى شد پديد * بس قوى و سرّ آن بس « 4 » ناپديد
هامش
( 1 ) . س : ذكر . ( 2 ) . س :اندر اين بحث آن سرى شد خوش خموش .( 3 ) . ملك : سيبت . ( 4 ) . س : بُد .