ذكر مىبُد در ميان و فكر جام * شرح « 1 » راه و منزلات خاص و عام
شد سرى ناگه در اين حالت خموش « 2 » * كه نماندش گوييا در سينه ، هوش
نور وجدش درربود و بركشيد * خويش را در پردهها اندركشيد
شد ز خود غايب ، زمانى بس دراز * همچو حيدر كو بُدى اندر نماز
نى همىجنبيد و نى مىزد نفس * جسم نورانيش بود آنجا و بس
آتش او جان ما را گرم كرد * در چنين حالت نماند گرم و سرد
حاضران چون باده در جوش آمدند * با مراد خود در آغوش آمدند
هركه باشد روى او در آفتاب * ديدهاش بىشك ببيند فتح باب
بعد از آن ، آن آب باز آمد به جو * همچو مى ، جوشيد خوش اندر سبو
نور مىافشاند آن شمع مراد * روى با من كرد خوشخندان و شاد
گفت كاى بو القاسم تفته جگر * گفتمش لبّيك اى نور بصر
گفت مىدانى كجا بود اين دلم * يا كجا افتاد راه و منزلم
گفتمش كاى سيّد اهل قلوب * در دو چشم توست انوار غيوب
من ندانم سير پنهانت يقين * ليك هستم پيش پايت چون زمين
گفت برقى آمد و جانم ربود * با تو گويم ، ليك نتوانم نمود
آسمانها شد به پيش پام پست * چون شدم از جرعهء آن باده ، مست
بىقدم برداشتندم اى پسر * تا به هفتم آسمان بردند بر
پس ببردندم دگر خوش با حضور * زان سوى پرده كه بُد فىالجمله نور
چون گذشتم زان حجاب نورپاش * چشم من شد خيره زان انوار فاش
داشتندم باز در پرده بها * در حجاب و بىحجاب ، آن منتها
حق تعالى خلعتى داد از بها * ديدهء دل بيند آن نور و صفا
باز ديدم يك حجاب سهمناك * تا كه دادندم لباس از نور پاك
نور هيبت « 3 » چونكه شد ملبوس من * شادمان شد اين دل محبوس من
باز ديگر يك حجابى شد پديد * بس قوى و سرّ آن بس « 4 » ناپديد
هامش
( 1 ) . س : ذكر .
( 2 ) . س :اندر اين بحث آن سرى شد خوش خموش .( 3 ) . ملك : سيبت .
( 4 ) . س : بُد .