آن صدا اندر رود در گوش او * بىخبر از دل بود خرگوش او
آنچنان ديدم زمانى خويش را * با تو گويم اصل دين و كيش را
خويش را در پرده ديدم همچو روح * تا ببينم دفتر كنز و شروح
دو دريچه ساخت اندر پرده دوست * تا بديدم كيست « 1 » زشت و كه نكوست
خواست آنگه شحنه و شاه ازل * كه نمايد صورت علم و عمل
نورى از جان محمّد بركشيد * صورت هر دو جهان زو شد پديد
تا شود پيدا جهان آبوگِل * تا نهان باشد در او اسرار دل
نورى از انوار احمد اى قباد * اندرين ويرانهء بىدر فتاد
من در آن پرده همىديدم عيان * نور احمد بىزمين و آسمان
بعد از آن نور تجلّى ، اى عمو * گشت پيدا اين سه سو و چارسو
هر مقامى كان تجلّى گشت جمع * من در آن پرده همىبودم چو شمع
سوختم چون شمع اندر پيش او * من نمىرفتم برون از كيش او
زانكه بودم عاشق رفتار او * كام من بود آن لب و تكرار او
صلب صلب و خانه خانه آن قمر * سير مىكرد و همىافراخت سر
تا علم زد بر در بيت الحرام * قبله زان است آن زمين و آن مقام
زان نشستم اندرين باغ اى امير * كه مرا ياد است آن تخت و سرير
شرح آن عالم كه عشق است و جمال * در نيايد در حروف و « 2 » قيل و قال
نور احمد شمع و ما پروانهايم * زان درين عالم چنين بيگانهايم
نور احمد مهر و ما چون ذرّهايم * تا نپندارى كه بر خود غرّهايم
زانكه دم از جان احمد مىزنيم * نى چو تو ، ما لاف از ابجد مىزنيم
اى جمالى ، رو به سوى قصّه باز * تا خبر يابد همى گوش نياز
زانكه گوش سر نداند جز خبر * نالهء نى كى رود در گوش كر
اى اخى ، « 3 » معنى
« يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
( 24 / 35 ) ، گذشت . تأويل آن در تتمهء حكايت باغبان خواهد گذشت . حاليا گوش
هامش
( 1 ) . س : كه كه .
( 2 ) . س : حرف و را ندارد .
( 3 ) . ملك : عزيز .