تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
خوش در آن كفّه كه بُد پرسيم و زر * كرد پنهان خضر آن زيباگهر آن جواهر همچو جان انبيا * زنده گشتند از هواى مصطفى اهل دل دانند كين سير از كجاست * كين نظر در انبيا و اولياست گر تو هستى طالب اين راز دل * پا منه اندر ديار آب‌وگِل عاشقى بگزين و دامن‌چاك باش * در طريق اهل دل ، چالاك باش و اندرين ره نيز هم آهسته باش * گر درستى بايدت ، اشكسته باش بنده شو ، بيشى مجو ، سر در مباز * تا شود درهاى عزّت ، بر تو باز زانكه عزّ حق ابا اشكستگانست * بلكه سرّ حق در اشكسته نهانست هركه خود در پيش رفت اى پس خراب * مىنبيند غير زخم كبر و تاب پيشواى هر دو عالم پس نشست * آيت او كام چالاكان ببست آن محمّد كوست اصل كائنات * كه ز نور اوست فىالجمله صفات در پى اهل كتاب آمد كه تا * خوش نمايد نور خود در استوا شرح منزلهاش گويم صد يكى * تا نماند در دل طالب ، شكى زانكه بىصبر و تحمّل اى رفيق * كس نبيند راحت دل ، در طريق

معنى حديث « العجلة من الشّيطان و التّأنىّ من الرّحمن »

« 1 »
زان سبب شد در بدايت اين رقم * كه بود شيطان اسير درد و غم كه در آن ساعت كه آن اسرار يار * جمع مىشد بىحجاب نور و نار بىتحمّل گشت آن بدريده جيب * كه نبُد در سير همراه حبيب گر بُدى همراه احمد در سيور * مىنكردى هيچ ذكر نار و نور گرچه دربان است و دارد فتح باب * دارد اندر نار خود ، جان كباب گر بُدى تسليم جانش در حضور * مىنبودى اين‌چنين نزديك و دور ابلهان گويند كين شد در ازل * كه خورد او زهر ماران چون عسل اين رقم در لوح محفوظ است فاش * كه بود بيرون در آن شيخ جاش اى اخى ، لوح و قلم با خير و شر * گشت پيدا در پى شاه بشر
هامش
( 1 ) . ملك و س : الرّحمن .