تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
ابلهى مىمرد بودش مال پر * بود نايينى « 1 » مگر يا مرد لر گفت با خويشان كه چون گردم خموش * مال من آريد بىبانگ و خروش با امينى خوب بسپاريد زود * تا زيانم را رساند سوى سود تا برد در پيش آن داناى سر * كه عليم قسمت است آن شاه بر پيش پيغامبر بريد اين مال من * تا زند آتش درين آمال من چون وصيّت كرد و مُرد آن مرد حر * آن وصى برد آن قماش و سيم پر پيش آن حضرت نهاد آن ريم و خون * كه وصيت كرده مرد « 2 » پرفنون كه ز بهر حق شما اين گرد و دود * از ره او دور گردانيد زود خواجه آن سدّ و حجاب راه حق * كرد صرف و كرد پاك « 3 » از رو عرق بعد از آن بنهاد يك درهم به كف * كه به حقّ اين رسالت وين شرف كه كرامت كرده با من ذو الجلال * كه دهم مر تشنگان را اين زلال گر به دست خود بدادى اين درم * به بُدى زان جمله اموال و نعم تارك بىصرف سرگردان شود * عاقبت جوياى اين و آن شود زانكه دست حق نبيند در ميان * فى الحقيقة كافر است آن بدگمان كه كند وقف عيال آن مال خويش * كى بيابد لذّت از اعمال خويش مال هم نور است و هم نار است و دود * اين بكاهد چون‌كه آن يك برفزود دو و ده الف آن شعاع عشق صاف * در مقام قرب زان بُد در مصاف تا كه گردد مستقيم آن بىقرار * تا قرارى بنهد اندر هر ديار تا كه نور و ظلمت و رومى و زنگ * خوش جدا سازد چو لعل و زر و سنگ كاروان تا در ره است و در عبور * پيشواى آدمى باشد ستور چون به شهرستان رسد مقصود كل * خر رود سوى كَه و شه سوى مُل جابرا نورم چو صورت بست فاش * بود اندر آمنه يك چند جاش اى جمالى رو ، به آغاز سؤال * تا كه ظلمتها شود دور از زلال تا كه مستان بىخود و بىپا و سر * در سماع آيند بىقول و خبر
هامش
( 1 ) . س : نائينى . ( 2 ) . س : مردى . ( 3 ) . س : پاك كرد .