هركه آنجا عور گردد همچو هور * غرق گردد در دل درياى نور
دُرّ شاهى يابد اندر گوش خويش * جوش دريا بيند ار با جوش خويش
اى جمالى گرچه فصل اينجا خطاست * كه حديث رؤيت و وصل و لقاست
رو برون آور سكندر با خضر * چون نديدند آن مليك مقتدر
اى عزيز ، صورت تفسير
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
در اشارات و معنى
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ »
گذشت . حاضر معنى
« يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ »
باش ، تا دريابى كه در طريق عاشقان آفتهاى ظلمانى و نورانى بسيار است .
اگر پير و دليل در راه عشق نباشد ، در ظلمات عشق راه به سرچشمهء زلال قديم نتوان برد ، كه در وادى عشق مجاز نظر عشق معنى
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
مىنمايد ، و چون قدم در ظلمات عشق حقيقى نهاد كه در قدم مرشد داناست ، معنى اين آيت جلوه مىكند كه :
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ » ،
و آنها كه بىپير در طريق عشق درآيند
« يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ »
در حقّ ايشان است . « 1 » گوش به نظم « 2 » دار « و صلى اللّه على خير خلقه محمّد و على آله صحبه و سلّم » « 3 » .
چون سكندريان ابا خضر عليم * بىادب گشتند چون ديو رجيم
حق نهان كرد آن حيات جاودان * گرچه بُد در پيش پاشان ، خوش روان
خضر مىديد و اشارت مىنمود * در غضب بودند آن قوم جهود
چونكه مركبشان حرون بود آن گروه * ميل جاه و لغوشان بود و شكوه
كرّه پژمردشان بُد زير خاك * ميل مىكردند در خاك « 4 » و مغاك
گفت با خضر آن شه محزون زار * كه همان به كه كنم رو در ديار
روبهروم آرم كنم فكرى دگر * كه دلم بگرفته سخت از شور و شر
گر نخوردم آب حيوان اى خضر * راه بردم سوى احسانهاى بر
خضر گفتش حكم و دستور آنِ تست * جان ما تسليم « 5 » در فرمان تست
هامش
( 1 ) . س : ايشانست .
( 2 ) . س : بنظم .
( 3 ) . س : و السّلام .
( 4 ) . س : چاه .
( 5 ) . س : و .