( ق - 4 )
در قصيدهاى ديگر به شعراى عارف و عطّار اشاره مىكند :
گر شه جلال رومى است ور اوحدى و عطار * گر قاسم و نظامى ور سعدى و سنايى
فىالجمله بر رخ دوست اين جام نوش كردند * تو همچو يخ فسرده همچون منى و مايى
( ق - 27 )
جمالى و سعدى
با توجه به اينكه در مجالس سماع صوفيان قرن هشتم و نهم ، غزليات سعدى آتشافروز عاشقان صوفى بوده است و پيرجمالى بارها بدين نكته اشاره كرده است كه مطربان نيمه مست بيت حضرت سيار باد در عشق و بلبل خوشنواى گلزار ذوق شيخ سعدى - عليه السّلام - با شورى عظيم به آواى خوب و به اصولى خوش مىخواندند و سعدى را به صفت نمكين ياد مىكند .
يكى از دگرگونيهاى درونى وى در شب سيزدهم رجب 867 ه ابيات زير از سعدى بود :
مهروى بپوشاند خورشيد خجل گردد * گر پرتو روى افتد بر طارم افلاكت
غزلى نيز در مدح سعدى سروده به مطلع :
دل شد به كوى سعدى در جستجوى سعدى * اى سعديان بشارت كآورد خوى سعدى
گويد :
در كاسه جمالى است اى دل فكار مخمور * آن مى كه جوش مىزد اندر سبوى سعدى
سعدى است جام صهبا روزى است ساقى ما * اى تشنگان بنوشيد آبى ز جوى سعدى
در خاك پاى سعدى بسرشته عنبر عشق * ز آن در جهان فزوده چون مشك بوى سعدى