تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة مقدمه 42

مساهمون:

صمقدمه ٤٢
در مثنوى بدايت الحكمة گويد :
آن نمايندهء طريق عاشقان * كه نديده چون طريقش در جهان شاه رومى آن حقيقت دان فاش * كه جهانى گشته روشن از صفاش

عطّار

با ارادتى كه به مولوى مىورزد ، اما مىنمايد كه مست عطّار است :
چه گر جهان همه رقصان ز شمس تبريزند * شنيده‌ام جمالى كه مست عطّار است
( غزل - 19 )
كان شهد و شكر آن شاه قباد * قطب مستان بىشكى عطّار دان
( فتح الابواب ) هفت مثنوى خويش را به نام حقايق احوال مصطفى با توجه به منطق الطّير عطّار سروده است و از هفت شهر عشق عطّار الهام گرفته . در مثنوى فتح الابواب دراين‌باره گويد :
جان عشق است و منطق طير است * شرح عاشق شعور هر پير است شربت خوشگوار عطّار است * ياد ياران دمار اغيار است غلبات شهنشه روم است * فرسيان را صريح معلوم است آفتاب جهان جان على است * ماهتابست و آب‌وتاب جليست لؤلؤ قعر بحر مصطفويست * باده كهنه است و جام نويى است مرتضى ساقى و جمالى جام * مرتضى باده و كمالى كام
و در جاى ديگر عطّار را عالم سرّ توحيد مىداند . در قصيده‌اى گويد :
دلى كو مخزن اسرار باشد * كجا ميلش سوى اخبار باشد كسى داند صفات شاه مردان * كه او از علم برخوردار باشد نه آن علمى كه واعظ باز گويد * مرادش كسب يك دينار باشد چو آن علمى كه در قرآن نهفته است * كه اندر هفت بطن غار باشد چو آن علمى كز آن مولاى رومى * بگفت عشق در گفتار باشد چون آن علمى كه بر دار حقيقت * ابا منصور جان بر دار باشد چو آن علمى كه اندر سرّ توحيد * درون سينهء عطار باشد