تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة مقدمه 41

مساهمون:

صمقدمه ٤١
( ز - 181 )
سرخ‌رويى دو عالم خواجه يكرنگى بود * نى ز يكرنگى شد از منصور گلگون روى دار
( ق - 9 )
گر شوى تو گوشوارى با تو گويم راز دل * زانكه راز دل برد منصور بر بالاى دار
( ق - 26 )
جيحون چو ديدى غسل كن تا پاك گردى همچو ما * و آنگه بيا منصور شو بر پاى خود بردار شو
( ق - 21 )
مانند منصور اى جوان گفتى انا الحق بىزبان * تا ياد يار خود رود جولان كند بر دار خود
( ق - 95 )

سنايى ، ابن عربى ، مولوى

گويد : روزى به حضرت غلام صاحب الزّمان فجر نامتناهى ، بيت الحرام معانى ، پير مرتضى اردستانى - عليه الرّحمة - از او سؤال كردم از دوستى و دشمنى صحابه و رضوان و جنّت و امثال اين‌ها ، حضرت پير فرمود : اگر از راه شرع مىپرسى ، جواب اين مسئله دادن كار ما نيست و اگر از روى فقر و روى معنى مىپرسى مىگويم . . . اين حقير از لب و دندان عارف حضرت سالار محقّقان پيرمرتضى على شنيدم كه فرمود : حديقه سنايى و فصوص شيخ محيى الدّين عربى - قدّس اللّه روحهما - در يك ورق مثنوى مولانا هست . « 1 » مولوى را در آثارش چنين وصف مىكند : حضرت سيّد متكلّمان و پيشواى مشتاقان و غواص بحر محبّت و راهدان صحراى شفقت ، يا سيّد العاشقين و سيّد العارفين . در بيشتر مثنوىهاى خويش به ابياتى از مثنوى مولوى استناد مىكند . وزن هفت مثنوى بيان احوال مصطفى در بحر رمل مسدّس مثنوى مولوى سروده شده است .
هامش
( 1 ) . مرآة الافراد ، ص 151 .