معنى علم نهان و آشكار * ماهتاب ليل و خورشيد نهار
شحنهء شهر و دليل كاروان * رحمت عام و انيس عاشقان
گفت با سايل بگو احوال خويش * پيش جراح اى كه دارى زخم و ريش
شيخ گفتا كاى قريشى عليم * علم چون گردد زياد و مستقيم
گفت اندر سايهء استاد علم * كه ز استاد است بىشك زاد علم
گفت ديگر حرص و زور و شر ز چيست * قوّت اشرار اندر دست كيست
گفت آنكس كو مددكار شر است * كه دو گوش او ز امر حق كر است
كو كند اسراف در راه شرر * دور بيند از قضا سرّ قدر
گفت ديگر نيكويى بعد از بدى * سود دارد در طريق مبتدى
گفت آرى گر كند توبهء درست * بازگردد آن نظرهاى نخست
يك حسن در مجلس آيد بىحزن * نيست گردد زشتى صد با حسن
گفت ديگر شاه آزاد بلند * چون ابا آن پير مىافزود پند
كه به هنگام خوشى ياد آر دوست * تا نگردى محو اندر قشر و پوست
تا كه چون آيد مشقت درگذار * دستگير تو شود هم كردگار
كه يقين دو امن باهم جمع نيست * زانكه بىسوزش ظهور شمع نيست
هم دو خوف اندر پى هم سر نزد * سرّ اين هريك ز جايى مىرسد
هركه ايمن باشد اندر خاكدان * دائما خايف بود در آن جهان
وانكه در دنيا بود بس ترسناك * در قيامت مىنيابد هيچ باك
عامرى گفتا دگر با كان حلم * راه بردم سوى دشت و باغ علم
بازگو امرت چه خواهد بود فاش * با خلايق در معاد و در معاش
گفت خواجه كه طريق بندگى * مىنمايم كانست اصل زندگى
بندگىها بىشريك بىنياز * كه زكات مال و صومست و نماز
استطاعت گر بود حاجى شوند * تا كه از آلودگى ناجى شوند
گر جنابتشان بود غسل آورند * تا نصيب از ذكر و از قرآن برند
هم به موت و بعث و جنّات علا * جمله ايمان آورند اندر ملا
معتبر دانند وادى سقر * گفت با شيخ آن نشانها سربهسر
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص٢٠٣