تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
معنى علم نهان و آشكار * ماهتاب ليل و خورشيد نهار شحنهء شهر و دليل كاروان * رحمت عام و انيس عاشقان گفت با سايل بگو احوال خويش * پيش جراح اى كه دارى زخم و ريش شيخ گفتا كاى قريشى عليم * علم چون گردد زياد و مستقيم گفت اندر سايهء استاد علم * كه ز استاد است بىشك زاد علم گفت ديگر حرص و زور و شر ز چيست * قوّت اشرار اندر دست كيست گفت آن‌كس كو مددكار شر است * كه دو گوش او ز امر حق كر است كو كند اسراف در راه شرر * دور بيند از قضا سرّ قدر گفت ديگر نيكويى بعد از بدى * سود دارد در طريق مبتدى گفت آرى گر كند توبهء درست * بازگردد آن نظرهاى نخست يك حسن در مجلس آيد بىحزن * نيست گردد زشتى صد با حسن گفت ديگر شاه آزاد بلند * چون ابا آن پير مىافزود پند كه به هنگام خوشى ياد آر دوست * تا نگردى محو اندر قشر و پوست تا كه چون آيد مشقت درگذار * دستگير تو شود هم كردگار كه يقين دو امن باهم جمع نيست * زانكه بىسوزش ظهور شمع نيست هم دو خوف اندر پى هم سر نزد * سرّ اين هريك ز جايى مىرسد هركه ايمن باشد اندر خاكدان * دائما خايف بود در آن جهان وانكه در دنيا بود بس ترسناك * در قيامت مىنيابد هيچ باك عامرى گفتا دگر با كان حلم * راه بردم سوى دشت و باغ علم بازگو امرت چه خواهد بود فاش * با خلايق در معاد و در معاش گفت خواجه كه طريق بندگى * مىنمايم كانست اصل زندگى بندگىها بىشريك بىنياز * كه زكات مال و صومست و نماز استطاعت گر بود حاجى شوند * تا كه از آلودگى ناجى شوند گر جنابت‌شان بود غسل آورند * تا نصيب از ذكر و از قرآن برند هم به موت و بعث و جنّات علا * جمله ايمان آورند اندر ملا معتبر دانند وادى سقر * گفت با شيخ آن نشانها سربه‌سر