جلوهاى كردى و در وى گم شدى * روز ديگر مرغ ديگر آمدى
اين روايت كرد مردى با فلاح * كآمدى دو مرغ پيشش هر صباح
شوهرم مىديد آن حالات خوش * كه فزون بُد از چهار و پنج و شش
اين طبايع وين حواس و اين جهات * پيش الهام الهى هست مات
چون همىديد آن صفات زورناك * گفت با من كاى حليمهء شورناك « 1 »
پيش ازين غافل نبايد بودمان * فكر كن در بود و در نابودمان
بود ما از بودن اين شاه بود * گرچه اين دولت همى در راه بود
آخر انديشيدن از غفلت بهست * كه ز غفلت بس كسى يابد شكست
اين پسر هردم ظهورى مىكند * كس چه داند كو چه زورى مىكند
بهتر آن باشد كه بسپاريم زود * كه مبادا گم شود اين نفع و سود
گفتمش خيزيم و رو در ره كنيم * تا كه خويشانش ازين آگه كنيم
در زمان با شاه دل برخاستيم * بار خويش و روى خود آراستيم
چون قدم در راه بنهاديم ما * از هوا در گوشم آمد اين صدا
كاى مباركرو خوشا آن ملك و دشت * كه نسيم بوى تو آنجا گذشت
اى خوشا كويى كه آنجا بگذرى * بىشكى آن خاك يابد سرورى
از حوادث جملگى ايمن شود * هر مقامى كه خيالت بگذرد
آن خر لنگم چو دلدل مىدويد * گوئيا خر نيز مژده مىشنيد
هركجا كه مهر عزّت سرزند * سنگ را و خاك را گوهر كند
قدرت حق بيش از آنست اى يلان * كه نمايد يك نشان و صد نشان
چونكه در مكّه رسيديم آن زمان * خوشدل و خوشوقت و خوش دستكزنان
هركه منزل ديد چون خوشدل نبو * هركه جَست از جو بياسود اى عمو
پارهء ابر سياه آمد دگر * بانگ مىآمد از آن مايهء مطر
از يمين و از يسارم كس نبود * گوش من آواز سختى مىشنود
من به غايت گشتم آنجا ترسناك * سخت بىقوّت شدم چون گرد خاك
هامش
( 1 ) . س : با من حليمه كاى شورناك .