نى چو اين عرعركنان بىاصول * كه نىاند آگه ز اللّه و رسول
ذكر از بهر دو نان جو كنند * همچو گربه از طمع مومو كنند
چند گويم اى دبير راستگو * كه دهان و دست از نادان بشو
نيست مردى مشت بر طفلان زدن * جوز و سنجد ده به طفلان اى حسن
قوله تعالى ،
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ »
( 6 / 91 ) ، اى اخى ، بدان كه حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و على « 1 » آله و سلّم اشارت با حليمه كرد « 2 » تا حليمه ايمان بياورد و آيات و حديث همه اشارت است ، كه حق سبحانه و تعالى و رسولان او صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين ، سخن در غلاف فرمودهاند . تو اين ذكر مولود كه مىخوانى نيك تأمّل كن كه معنيها دارد ، و چشم به صورت مدار . گوش به نظم دار و حاضر باش كه حسدت گلو نگيرد . و صلّى اللّه على محمّد و آله و سلّم .
جسم احمد چونكه زورين گشت و شاد * با شبانان رو به صحرا مىنهاد
ليك هيچش انس با ايشان نبود * انس از جنسيّت آيد در وجود
دايما گفتى ابا آن طفلكان * كه نهايم اى طفلكان ما رايگان
بهر كاريمان فرستاده خدا * تا بيابيم از عملها ما جزا
چونكه قدّش اندكاندك مىفزود * حسن و خلقش جان مردم مىربود
بلكه اهل آسمانها از هواش * سجده مىكردند پيش خاك پاش
ناگهان روزى ابا گلّه و شبان * شد به صحرا آن شبان راعيان
سرور و سالار جمله انبيا * مونس و پشت و پناه اوليا
دلنواز عاشقان دل دو نيم * جانگداز و قبلهء هر مستقيم
در ميان گلّه بُد شاه جميل * خواجه ميكائيل و يارش جبرئيل
هر دو باهم طشت زرّين داشتند * از ميان گلّهاش برداشتند
سينهاش بشكافتند آن چاكران * نقطهء خون سيه بُد اندر آن
زو جدا كردند و شستندش به آب * باز باهم بسته شد بىپيچوتاب
پور دايه رفت و با مادر بگفت * پيش باب و مادر آن دُرها بسفت
هامش
( 1 ) . س : اين كلمه را ندارد .
( 2 ) . س : مىكرد .