بر شريك خويشتن استم نكرد * منصف خشنود نبود روى زرد
بىطمع هرگز نگردد شرمسار * با طمع پيوسته باشد خوار و زار
بىطمع بر پشت گردون زين نهد * با طمع جان در بر سرگين دهد « 1 »
بىطمع با زور و با قوت بود * با طمع خود بيخ خود برمىكند
نيز فرزندم نكردى ميل شير * تا شدى از شير من آن شاه ، سير
چون درآمد شب نماند آوازها * كه جهان در خواب رفتند اى كيا « 2 »
شد جدا نورى ز پيشانى او * كه شد آن شب همچو روز مهرخو
ديدم آنگه مرد خوب سبزپوش * پيش بالينش ستاده خوش خموش
من نگويم چاكر آن شب « 3 » كه بود * كاندر آن شب فاش خدمت مىنمود
تو اگر خواهى بيابى فيض و سود * دايما مىده به روى او درود
گر تو خواهى كه شود كارت تمام * بر قد و بالاش ده دايم سلام
صد درود و صد سلام و صد صلات * هر زمان بادا بدان زيباصفات
صد هزاران جان فداى خاك اوست * اى خوشا جانى كه در فتراك اوست
تا جمالى گشت گرد راه او * خواهش او شد همه دلخواه او
گفت دايهء مصطفى با دوستان * كه نتانم گفت وصف جان جان
آنچه بشنيدم من اندر باب او * از بزرگى وى و القاب او
وا نتانم گفت تا جاويد من * كى درآيد وصف مهر اندر سخن
من چه گويم وصف آن شاه غيور * كه به من بنمود حق نزديك و دور
بهر غيرت اينقدر آرم بگفت * تا نبينى سير او آسان و مفت
بود در مهد آن شه و سالار عهد * كز پى پاكى نمودى جدّوجهد
عورتش گر ذرّهاى پيدا شدى * با اشارت جانب غوغا شدى
سهمگين گشتى يقين آواز او * گر ببردى باد روىانداز او
يك شبى بيدار گشتم ناگهان * با اصول آوازش آمد بىگمان
لا إله گفت و الّا اللّه گفت * با زبان و با دل آگاه گفت
هامش
( 1 ) . س : نهد .
( 2 ) . س : فتى .
( 3 ) . س : چاكران شه .