تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
بر شريك خويشتن استم نكرد * منصف خشنود نبود روى زرد بىطمع هرگز نگردد شرمسار * با طمع پيوسته باشد خوار و زار بىطمع بر پشت گردون زين نهد * با طمع جان در بر سرگين دهد « 1 » بىطمع با زور و با قوت بود * با طمع خود بيخ خود برمىكند نيز فرزندم نكردى ميل شير * تا شدى از شير من آن شاه ، سير چون درآمد شب نماند آوازها * كه جهان در خواب رفتند اى كيا « 2 » شد جدا نورى ز پيشانى او * كه شد آن شب همچو روز مهرخو ديدم آنگه مرد خوب سبزپوش * پيش بالينش ستاده خوش خموش من نگويم چاكر آن شب « 3 » كه بود * كاندر آن شب فاش خدمت مىنمود تو اگر خواهى بيابى فيض و سود * دايما مىده به روى او درود گر تو خواهى كه شود كارت تمام * بر قد و بالاش ده دايم سلام صد درود و صد سلام و صد صلات * هر زمان بادا بدان زيباصفات صد هزاران جان فداى خاك اوست * اى خوشا جانى كه در فتراك اوست تا جمالى گشت گرد راه او * خواهش او شد همه دلخواه او گفت دايهء مصطفى با دوستان * كه نتانم گفت وصف جان جان آنچه بشنيدم من اندر باب او * از بزرگى وى و القاب او وا نتانم گفت تا جاويد من * كى درآيد وصف مهر اندر سخن من چه گويم وصف آن شاه غيور * كه به من بنمود حق نزديك و دور بهر غيرت اين‌قدر آرم بگفت * تا نبينى سير او آسان و مفت بود در مهد آن شه و سالار عهد * كز پى پاكى نمودى جدّوجهد عورتش گر ذرّه‌اى پيدا شدى * با اشارت جانب غوغا شدى سهمگين گشتى يقين آواز او * گر ببردى باد روىانداز او يك شبى بيدار گشتم ناگهان * با اصول آوازش آمد بىگمان لا إله گفت و الّا اللّه گفت * با زبان و با دل آگاه گفت
هامش
( 1 ) . س : نهد . ( 2 ) . س : فتى . ( 3 ) . س : چاكران شه .