ميوههاى مختلف بُد بار او * بود بىحد حاصل و اثمار او
سوى من زان نخل خرمايى فتاد * از هوا بگرفتم آن ميوهء مراد
آن رطب خوردم كه صد بار از نبات * بود بهتر در مذاق و در ثبات
آن حلاوت در مذاق من بماند * تا محمّد آيت هجرت بخواند
چون محمّد شير شد از شير من * تلخ شد اين كام بىتدبير من
چون شدم بيدار از آن راز نهان * وانگفتم با كسى يك شمّه زان
بار بربستيم و در مكّه شديم * خيمه اندر دامن بطحا زديم
گفتم اى شوهر بپرس از مهتران * كه بود نطفهء نكو در سروران
باز پرسيد و بيامد آن محب * بُد بزرگ مكه عبد المطّلب
من به جستوجوى دردانه بُدم * فارغ از اموال و بتخانه بُدم
پيشتر از من شدند آن دايگان * چون گدايان بر در دارندگان
جمله مطلوبات خود دريافتند * بهر رفتن كارها مىبافتند
من بُدم حيران و دنگ و بىخبر * هر زنى آورده « 1 » با خود يك پسر « 2 »
پور هاشم ناگهان آمد به كوه * با فر و اقبال و با عزّ و شكوه
گفت كاى شيرآوران بچّهجو * هست مولودى كه دارد ميل او
هم يتيم و هم فقير است و ضعيف * ليك از نسل مهان است اين شريف
پيش عبد المطّلب رفتم شتاب * گفتم اى شه تشنهام كو جام آب
گفت برگو كز قبيلهء كيستى * اينچنين آشفته بهر چيستى
گفتمش من از بنى سعدم يقين * نيك بنگر در من و خوارم مبين
گفت ديگر بازگو نام تو چيست * همسر و همخواب و همكام تو كيست
گفتمش نامم حليمهست اى حكيم * گفت خوش خوش نام بىخوف است و بيم
هرك را باشد سعادت يار حلم * يابد اندر هر دو گيتى فضل و علم
گفت دارم من يتيمى بس لطيف * نام او كردم محمّد اى حريف
همرهانت جمله ديدند آن پسر * بىخبر بودند از آن زيباگهر
هامش
( 1 ) . س : آورد .
( 2 ) . س : جاى دو مصرع عوض شده .