مىشنيدم اين نداهاى غريب * گاهگاه از دور و گهگاه از قريب
گفتمى با شوهر خود كاى رفيق * هيچ مىدانى كه من هستم غريق
لحظهلحظه گوش من آواز غيب * بشنود بىشبهه و بىشكّ و ريب
راه در گوش تو دارد اين صدا * كه همىآيد چو برق اندر هوا
گفت نى گوشم ازين آيت كر است * ليك اين واگفتنت سوزآور است
نيستم منكر كه تو هستى سميع * نيست از آزادگان اين سرّ بديع
چون چنين است ازچهرو پس مىرويم * خر برانيم و به بالاتر خزيم
صفنشين گرديم و فخر آريم زود * تا به كى نوشيم در دهليز دود
گفت با شوهر ، حليمه كاى انيس * ما شديم آگه ز جور هر خسيس
از خسيسان اين بصارت يافتيم * هم ز خون دل طهارت يافتيم
در غريبى پيش رفتن بس خطاست * كى شود گم هركه او اندر فقاست
راهداراناند در پيش طريق * مىبپرسند از غنيمت وز رفيق
كه چه دارى و كه همراه تو بود * پيش آنها راستى بتوان نمود
موبهمو احوال راه و رهروان * بازپرسند از امير كاروان
در عقب باشيم پس بهتر بود * تا كه امر و نهيمان كمتر بود
باز ديدم مرد خوب هوشمند * كه ندا زد بر سر كوه بلند
كاى حليمه پيش رو واپس مايست * پس فتادن اين زمان كار تو نيست
كز تو ويرانتر كسى در دهر نيست * گنج در ويرانه دارد جاى ايست
چون شنيدم اين نداى بس صريح * پاى اشكستهء خرم شد خوش صحيح
چون دو فرسنگى كعبه رو نمود * آمدند آن كاروان آنجا فرود
در زمان شد جسم من مست و گران * كه پياپى باده مىخوردم نهان
چون نهادم سر به خاك راه دوست * گشت جان خستهام آگاه دوست
يك درختى باز ديدم خوب و سبز « 1 » * بر سر من رسته بُد آزاد و كبز
شاخههاى آن درخت پرثمار * سايهاش بُد بر يمين و بر يسار
هامش
( 1 ) . سبز و خوب .