تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
مىنجنبد هيچ كوه از جاى خويش * بلكه دربندد جهان بر پاى خويش بعد از آن گفتا به اصحاب آن حبيب * كه ظهور من عجيب است و غريب خورده‌ام من شير جان سعديان * زان سبب هستم چنين شيرين‌زبان وين زبان در پيش جانم الكن است * كه وجود سرّ اعراب از من است اين زبان مادرى اسم‌آور است * وان زبان غيب‌دان پيغمبر است امّيم زان جنس اين عالم نىام * آن دمم كه بسته در آدم نىام كوه غفلت اسب رهوار منست * آز و شهوت خسته و خوار منست زانكه عشق بىشرر يار من است * در همه عالم نگهدار منست ديو من چون خاك تسليم منست * شينِ شينش حلقهء ميم منست اى جمالى قصّه‌آور در ميان * سيرت احمد مگو فاش و عيان چون حليمه كان حلم و جود و داد * كرد حاصل روى در بيرون نهاد اين روايت نيز بهر سرّ شاه * بازگويم بهر مشتاقان راه حاليا گوش آر در پيش اى محبّ * تا بخوانم نظم عبد المطّلب
رجز [ اللّهم ربّ الرّاكب المسافر محمد فاقلب بخير طاير ]
اللّهم ربّ الرّاكب المسافر * محمد فاقلب بخير طاير و ازح عن طريقه الفواجر * وحيّة ترصد بالظّواهر و احفظه من كلّ شىء ضائر * من كلّ شيطان و كلّ فاجر يمشى اليه فى هوى الزّوافر * و نجّ عنه كلّ جلف فاجر حتّى يكون مكرمى و ناصر * و عصمة نرجوه للمعاشر ثمّ تؤديه على الاباعر * مسلّما ربّى الى المشاعر محمدا يا ربّ ذاك الصّادر
ابن عباس اين‌چنين داده خبر * از نشان صورت خير البشر كه حليمه بهر اثبات رسول * اين حكايت كرد در گوش اصول كاندر آن سالى كه شاه فيض‌بخش * راند در ميدان كسب و كار ، رخش در بلاد ما نه نان بود و نه آب * ما ز ضرب جوع مىديديم تاب