مىنجنبد هيچ كوه از جاى خويش * بلكه دربندد جهان بر پاى خويش
بعد از آن گفتا به اصحاب آن حبيب * كه ظهور من عجيب است و غريب
خوردهام من شير جان سعديان * زان سبب هستم چنين شيرينزبان
وين زبان در پيش جانم الكن است * كه وجود سرّ اعراب از من است
اين زبان مادرى اسمآور است * وان زبان غيبدان پيغمبر است
امّيم زان جنس اين عالم نىام * آن دمم كه بسته در آدم نىام
كوه غفلت اسب رهوار منست * آز و شهوت خسته و خوار منست
زانكه عشق بىشرر يار من است * در همه عالم نگهدار منست
ديو من چون خاك تسليم منست * شينِ شينش حلقهء ميم منست
اى جمالى قصّهآور در ميان * سيرت احمد مگو فاش و عيان
چون حليمه كان حلم و جود و داد * كرد حاصل روى در بيرون نهاد
اين روايت نيز بهر سرّ شاه * بازگويم بهر مشتاقان راه
حاليا گوش آر در پيش اى محبّ * تا بخوانم نظم عبد المطّلب
رجز [ اللّهم ربّ الرّاكب المسافر محمد فاقلب بخير طاير ]
اللّهم ربّ الرّاكب المسافر * محمد فاقلب بخير طاير
و ازح عن طريقه الفواجر * وحيّة ترصد بالظّواهر
و احفظه من كلّ شىء ضائر * من كلّ شيطان و كلّ فاجر
يمشى اليه فى هوى الزّوافر * و نجّ عنه كلّ جلف فاجر
حتّى يكون مكرمى و ناصر * و عصمة نرجوه للمعاشر
ثمّ تؤديه على الاباعر * مسلّما ربّى الى المشاعر
محمدا يا ربّ ذاك الصّادر
ابن عباس اينچنين داده خبر * از نشان صورت خير البشر
كه حليمه بهر اثبات رسول * اين حكايت كرد در گوش اصول
كاندر آن سالى كه شاه فيضبخش * راند در ميدان كسب و كار ، رخش
در بلاد ما نه نان بود و نه آب * ما ز ضرب جوع مىديديم تاب