تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
در چنين حالت ز من پورى بزاد * بار ديگر بر سر بارم فتاد اندر آن بيچارگى خوابم گرفت * دست دولت زلف پرتابم گرفت ديدم اندر خواب مردى خوب‌رو * كه مرا برداشت مانند سبو در ميان حوض آبم او فكند * من ندانم شير بُد يا آب قند گفت با من كاى حليمه خوش بنوش * تا شوى تو كان شير و عقل و هوش كه كرامتهاى بىمثل و نظير * روزىات كرده خداوند مدير « 1 » رو سوى مكّه چو گردى هوشيار * تا شود اسرار خوابت آشكار كه حرم فيّاض كل عالم است * گنج خانهء پور خاص آدم است مشكلاتت بىشك آنجا حل شود * خير و شرّت بىشكى « 2 » مبدل شود چون شوى بيدار اين با كس مگو * بر فراز گنج تو شركت مجو دست بر پستان من زد شادمان * گفت بادا پر ز شير اين شيردان چون شدم بيدار شيرم شد روان * همچو باران بهار از آسمان آن گروه مرده‌شكل روى زرد * روى من ديدند چون رخسار ورد در تعجّب آمدند آن غافلان * زانكه بودندى پى نقش جهان باز بانگ غيب در گوشم رسيد * كز قريش آمد بسى درها پديد عاملان « 3 » بهر قدوم شاه جان * جز پسر نارند در روى جهان روى در مكّه كنيد اى طالبان * تا كه جانهاتان شود اسراردان ما روان گشتيم با آن همرهان * با الاغ و شوى خوش سجده‌كنان زانكه بىقوّت بُديم و نامراد * سير ديدى كه به سجده درفتاد بىنوايان راست اين صدق و عمل * سوز شد چون زر درآيد در بغل افت‌وخيزان در قفاى كاروان * با الاغ لنگ مىكنديم جان ليك هردم مىشنيدم اين ندا * از يسار و از يمين و از سما كه خوشا پستان تو اى دل‌كباب * كه بخواهد يافت كام از فتح باب اين‌چنين پس‌پس رو و پيشى مجو * مژده‌ها كه بشنوى با كس مگو
هامش
( 1 ) . س : قدير . ( 2 ) . س : در زمان . ( 3 ) . س : حاملان .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 188 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى