در چنين حالت ز من پورى بزاد * بار ديگر بر سر بارم فتاد
اندر آن بيچارگى خوابم گرفت * دست دولت زلف پرتابم گرفت
ديدم اندر خواب مردى خوبرو * كه مرا برداشت مانند سبو
در ميان حوض آبم او فكند * من ندانم شير بُد يا آب قند
گفت با من كاى حليمه خوش بنوش * تا شوى تو كان شير و عقل و هوش
كه كرامتهاى بىمثل و نظير * روزىات كرده خداوند مدير « 1 »
رو سوى مكّه چو گردى هوشيار * تا شود اسرار خوابت آشكار
كه حرم فيّاض كل عالم است * گنج خانهء پور خاص آدم است
مشكلاتت بىشك آنجا حل شود * خير و شرّت بىشكى « 2 » مبدل شود
چون شوى بيدار اين با كس مگو * بر فراز گنج تو شركت مجو
دست بر پستان من زد شادمان * گفت بادا پر ز شير اين شيردان
چون شدم بيدار شيرم شد روان * همچو باران بهار از آسمان
آن گروه مردهشكل روى زرد * روى من ديدند چون رخسار ورد
در تعجّب آمدند آن غافلان * زانكه بودندى پى نقش جهان
باز بانگ غيب در گوشم رسيد * كز قريش آمد بسى درها پديد
عاملان « 3 » بهر قدوم شاه جان * جز پسر نارند در روى جهان
روى در مكّه كنيد اى طالبان * تا كه جانهاتان شود اسراردان
ما روان گشتيم با آن همرهان * با الاغ و شوى خوش سجدهكنان
زانكه بىقوّت بُديم و نامراد * سير ديدى كه به سجده درفتاد
بىنوايان راست اين صدق و عمل * سوز شد چون زر درآيد در بغل
افتوخيزان در قفاى كاروان * با الاغ لنگ مىكنديم جان
ليك هردم مىشنيدم اين ندا * از يسار و از يمين و از سما
كه خوشا پستان تو اى دلكباب * كه بخواهد يافت كام از فتح باب
اينچنين پسپس رو و پيشى مجو * مژدهها كه بشنوى با كس مگو
هامش
( 1 ) . س : قدير .
( 2 ) . س : در زمان .
( 3 ) . س : حاملان .