تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
چون غريبان در بيابان آن گروه * بىنشان و بىگمان و بىشكوه پيش از آنكه امر يابند از إله * كسب مىكردند و مىديدند راه آن عملهاى نكوشان شد دليل * كه نبُد اندر ميانشان جبرئيل دايهء مهر و محبّت داشتند * تخم نيكو بهر خود مىكاشتند آن عمل شد چون كُلند آبدار * كوه غفلت از عمل شد چون غبار سوز مهر آمد دريد آن پرده‌شان * سوى ملك حق شدند آن سروران حق تعالى كرد آنها را وزير * تاج عزّتشان نهان داد و سرير چون در اين ظلمات پرنقش‌ونگار * دل بننهادند و مىبستند بار حق نشان و مُهر مِهر خويشتن * داد با اين قوم بىخان و وطن « 1 » نامهء امر رسالت‌شان بداد * قوّت و زورِ عدالتشان بداد از براى بردن افتادگان * آمدند اندر ميان جاهلان تا كه مشتاقان بىكسب و هنر * دور گردانند از اهل سقر تا جدا سازند گل از خار بن * كين دو باهم شد پديد از امر كن گر نباشند اين رسولان لطيف * بس ظريفى كه شود خوار و كثيف كسب بىامر صور اى راه‌جو * گر كنند اهل محبّت نيك‌بو ور مقلّد كسب بىاستا كند * عاقبت رو جانب دنيا كند پُرمهان نزديك قطبيّت رسند * همچو شيطان در چَهِ هستى فتند اين رسالت همچو چشمهء آب دان * كه همىزايد ز بحر جان جان رهگذارش شيب كوه غفلت است * زان سبب فاروق كفر و ملت است پس نظر بود اوّل و آنگه عمل * از عمل شد فاش علم بىخلل « 2 » هان مرو زنهار در كوى قياس * تا كه گردد عقل و علمت حق‌شناس تا نگردى گول غولان اى پسر * باقى اين با تو گويم در نظر غايبان را بيش ازين درخورد نيست * رحم غيبى بهر هر رخ زرد نيست كوه غفلت را ز ره بردار زود * تا نمانى روسيه مانند دود
هامش
( 1 ) . س : بىخان وطن . ( 2 ) . س : بىعلم و خال .