تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
تو شبانى ليك دارى خوى گرگ * حيله‌سازى تا برى لقمهء بزرگ شيد و مكر و زرق پيش آورده‌اى * مىخورى چيزى كه خود قى كرده‌اى باش تا پرده ز رويت بردرند * مارِ فعل بددل و جانت گزند گرگى و دارى لباس گوسفند * گرگ خواهد خوردنت اى خودپسند يا گزين خوى شه مسكين‌نواز * يا ميا در صفّ پاكان در نماز طرّه و سجّاده كرده پيشوا * با خدا تا چند سازى اين دغا اى خدا بفرست آب صاف پاك * تا بشويم دست از اهل گزاف كه تو پاكى و نجويى غير پاك * بهر پاكى آفريدى آب و خاك راه ما بنما به حقّ مصطفى « 1 » * در مقامى كه بود نور و صفا بشنويد اى دوستان مصطفى * اين روايت بهر پاكى و صفا تا دل خود پاك گردانيد زود * تا جدا گرديد از نار و ز دود نار ما و دود ما ، هستى ماست * صورت جاه جهان مستى ماست اين روايت كرد دايهء مصطفى * كه چو شد با پور من آن پيشوا در چراگه كه بُدش عادت چنين * روزى آمد پور من با صد حنين گريه و زارى همىكرد و نفور * همچو يارى كو فتد از يار دور گفتمش كاى جان مادر چيست حال * از براى كيست اين فرياد و قال گفت پورم ، كان رضيع مهربان * كه مرا هست آن برادر همچو جان دو نفر ناگه چو برق و باد سخت * آمدند اندر بر آن شاخ بخت گوشه‌اى بردندش و انداختند * سينه‌اش چون جان من بشكافتند چون من و شوهر شنيديم اين خبر * همچو ابروباد رفتيم اى پسر تا به پيش آن بشير و آن نذير * تا ببينم روى آن ماه منير چون بديدم در كنار آوردمش * مرده بودم زنده گشتم از دمش گفتمش امروز چيزى ديگرى * نقره بودى دى « 2 » و اين دم چون زرى بازگو احوال خود اى نوجوان * سربه‌سر در پيش من اى مهر جان
هامش
( 1 ) . س : مصطفى . ( 2 ) . س : دوش .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 181 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى