بازگرديدند چون روز دگر * گرسنه و بىشير و بس تشنه « 1 » جگر
گوسفندان حليمه بىزحير * سير مىخوردند و مىدادند شير
زان سبب گشتند محروم « 2 » آن گروه * كه نديدند اوّل آن حسن و شكوه
بىپدر ديدند باب خير و شر * اسم مىجستند و مال و سيم و زر
كور بودند ارچه بُدشان چار چشم * جنس ايشان زين سخن گيرند خشم
مقصد اين ذكر و تكرار آن بود * تا كه جنس كفر و دين پيدا شود
هركه صورتبين بود چون بيند اين * رو بگرداند ز تحقيقات دين
روى با اهل ضلالت آورد * خويش در كوى جهالت افكند
آيت حق چونكه برخواند يقين * از حسد گردد فتين و خشمگين
زانكه روحش مست و محو صورت است * هركه اوّل سركشد يابد « 3 » شكست
پس در اوّل فكر كن آخر ببين * چون خران جوپرست آخُر مبين
چون حليمه حلم پيش آر و طلب * تا درآيد در برت شاه عرب
هان مشو نوميد كان درّ يتيم * زنده پيچيدهست خوش سر در گليم
آگه است و حاضر احوال ماست * طالب و جويندهء اقبال ماست
زانكه جان و جسم او محتاج نيست * همچو تو صندوقهء آماج نيست
او دليل و رهنماى راه ماست * نيككردار است و نيكوخواه ماست
ما غريق بحر غفلت گشتهايم * پست و بيمار طبيعت گشتهايم
هيچ فكر آخرت در ما نماند * رزق حيوان نيز در صحرا نماند
زانكه جمله رو به دنيا كردهايم * بر خلاف خواجه بدها كردهايم
بازگرد و سر بنه پيش حبيب * خر بران كه راه دور است اى غريب
گفت ديگر آن حليمهء خوبحال * كه چو شيرم خورد آن سلطان دو سال
من ز شيرش واگرفتم آن زمان * كه قوىدل گشته بود و پهلوان
سير بود و حاجت شيرش نبود * شير بود و بند و زنجيرش نبود
سرو باغ دل بُد و همتا نداشت * چه لطافت بُد كه در سيما نداشت
هامش
( 1 ) . س : تفته .
( 2 ) . س : محروم گشتند .
( 3 ) . س : بيند .