تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
بازگرديدند چون روز دگر * گرسنه و بىشير و بس تشنه « 1 » جگر گوسفندان حليمه بىزحير * سير مىخوردند و مىدادند شير زان سبب گشتند محروم « 2 » آن گروه * كه نديدند اوّل آن حسن و شكوه بىپدر ديدند باب خير و شر * اسم مىجستند و مال و سيم و زر كور بودند ارچه بُدشان چار چشم * جنس ايشان زين سخن گيرند خشم مقصد اين ذكر و تكرار آن بود * تا كه جنس كفر و دين پيدا شود هركه صورت‌بين بود چون بيند اين * رو بگرداند ز تحقيقات دين روى با اهل ضلالت آورد * خويش در كوى جهالت افكند آيت حق چونكه برخواند يقين * از حسد گردد فتين و خشمگين زانكه روحش مست و محو صورت است * هركه اوّل سركشد يابد « 3 » شكست پس در اوّل فكر كن آخر ببين * چون خران جوپرست آخُر مبين چون حليمه حلم پيش آر و طلب * تا درآيد در برت شاه عرب هان مشو نوميد كان درّ يتيم * زنده پيچيده‌ست خوش سر در گليم آگه است و حاضر احوال ماست * طالب و جويندهء اقبال ماست زانكه جان و جسم او محتاج نيست * همچو تو صندوقهء آماج نيست او دليل و رهنماى راه ماست * نيك‌كردار است و نيكوخواه ماست ما غريق بحر غفلت گشته‌ايم * پست و بيمار طبيعت گشته‌ايم هيچ فكر آخرت در ما نماند * رزق حيوان نيز در صحرا نماند زانكه جمله رو به دنيا كرده‌ايم * بر خلاف خواجه بدها كرده‌ايم بازگرد و سر بنه پيش حبيب * خر بران كه راه دور است اى غريب گفت ديگر آن حليمهء خوب‌حال * كه چو شيرم خورد آن سلطان دو سال من ز شيرش واگرفتم آن زمان * كه قوىدل گشته بود و پهلوان سير بود و حاجت شيرش نبود * شير بود و بند و زنجيرش نبود سرو باغ دل بُد و همتا نداشت * چه لطافت بُد كه در سيما نداشت
هامش
( 1 ) . س : تفته . ( 2 ) . س : محروم گشتند . ( 3 ) . س : بيند .