تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
طالب‌اند و در قفاى غالب‌اند * [ گاه ] « 1 » مطلوب‌اند و گاهى طالب‌اند ميل غالب طالب آرد در نظر * سرّ مطلوب است بىشك راهبر كام احمد چون‌كه شد جوياى شير * شد حليمه پيش آن طفل صغير چه صغيرى كه ربوده در زمان * كرده اندر بند خود پير و جوان چون حليمه روى آن دولت بديد * شير جوشيد و ز پستانش چكيد ليك فهم آن علامتها نداشت * روى احمد ديد و ديگر واگذاشت همرهانش جمله مقصودات خويش * داشتند و راه بگرفتند پيش جمله احمد ديده بودند آن زمان * بهر فقر و فاقهء آن جان جان روى گردانيده بودند از خرى * كه همىجستند جمله سرورى مىنديدندش همى نامحرمان * شاه شاهان مهر و ماه دو جهان پس حليمه ماند دلتنگ و خراب * كه به صد رو گشته بُد جانش كباب قحط بود و شوهرش افلاس داشت * زين سبب در جان و دل وسواس داشت شوهرش همراه بود آن صالحه * بهر مطلوبات خواندى فاتحه همرهانش خيمه‌ها برهم زدند * زان حليمه و شوهرش غمگين شدند كه رضيعيشان نبُد آن مفلسان * شرمسارى داشتند و غبن آن كه چرا طفل يتيم نامور * ما رها كرديم بهر سيم و زر بازگشت آنگه حليمهء بينوا * تا برد آن پس‌نشين پيشوا گفت چون رفتم به ناچار و ملال * تا فرا گيرم رضيع چون هلال بستدم از آمنه آن درّ پاك * بازگشتم پيش قوم خوابناك چون گرفتم آن پسر اندر كنار * گشت پستانم چو ابر نوبهار شاخ خشك باغ دل سرسبز شد * منفذ پستان من خوش كبز شد طفلك من دايما بُد خشك‌لب * سير خورد از دولت شاه عرب از طفيلش جان من خرسند شد * نيز طفلم شاد و دولتمند شد طفلكم از دولت آن زنده شير * خوش به كام دل بخورد از شير سير
هامش
( 1 ) . نسخه اصل : گاهى .