حاصل اى خواجه تو در ازواج بين * سر بينداز و رواج تاج بين
تاج دولت بر سر شاهان نكوست * خود سر بىمغز « 1 » نبود غير پوست
پس رفيقى جو كه دولتيار بو * كه هميشه زنده و بيدار بو
منگر اندر كار و بار مصطفى * كار كن تا جانت يابد آن صفا
شير آدمخور مجو پستان ديو * تا نياموزى ز شيطان مكر و ريو
حكايت [ اين حكايت بشنو و خاموش باش ليك همچون خمّ مى در جوش باش ]
اين حكايت بشنو و خاموش باش * ليك همچون خمّ مى در جوش باش
هست منقول از مجاهد اين كلام * آنكه در اسلام بُد جهدش تمام
او شنيد از ابن عباس اين خبر * معتبر دان قصّههاى معتبر
گفتش اى بن عمّ شاه باخبر * هيچ مرغى زد در اين ره بالوپر
از پى ارضاع آن سلطان جود * جوق مرغان را نزاعى رخ نمود
گفت آرى بوده است اى ممتحن * هم نزاع مرغ و هم پيكار جن
آن زمان كز آسمان آمد ندا * بهر دايهء مهربان مصطفى
كه محمّد بهترين انبياست * طفل بىباب است و مهمان شماست
خسرو هر دو جهان است آن پسر * شير شيرين بايدش در رهگذر
اى خوش آن پستان كه اين طفل رشيد * يك زمان شيرى به كام از وى مكيد
پس زنان جنّ و مرغان هوا * جنگها كردند بهر مصطفى
مرغ گفتا ما به دو اولاتريم * كز هواى عشق رويش مىپريم
جنّيان گفتند با دامان چاك * شير ما بهتر كه ما صافيم و پاك
باز آمد هم ندا از آسمان * كو ننوشد غير شير خاكيان
خاكيان مشتاق ديدار وىاند * جنّيان با خاكيان همسر كنند
جنّيان گويند ما نوريم و نار * خاكيان نارند خود را درشمار
ما نمىداريم دست از خاكيان * كه ملوليم از دم افلاكيان
هامش
( 1 ) . س : بىتاج .