بود تنها مهد شه او در گوشهاى * همچو در جنّات اعلى خوشهاى
ماه ديدم در بر آن آفتاب * بىغبار و گرد بود و بىنقاب
با محمّد ماه دستان مىنمود * نيز احمد با قمر لب مىگشود
چون به يك انگشت اشارت مىنمود * ماه مىافتاد پيشش در سجود
بود در فرمان او ماه مبين * گه يسارش مىفكند و گه يمين
آن زمان مهرش به جانم درخزيد * كه دو چشمم ماه را با مهر ديد
زان سبب گشتم مسلمان اى سليم * زان كشيدم بر لب جو اين گليم
چون محمّد شد بلند « 1 » و سرفراز * گفتم اندر پيش او اين قصّه باز
گفت محزون بودم آن دم اى عمو * كه بُدم دربند و حبس چارسو
بس غمين بودم كه ديدم خود غريب * جور غربت چون برد خاصه حبيب
اندر آن حزن و ملالت « 2 » اى پدر * اندرآمد بهر تسكينم قمر
چون بديدم جنس خود گريهام برفت * بىرفيق آسان كسى در ره نرفت
چون ولايت با نبوّت گشت يار * دين و دنيا گشت زيشان استوار
معنى نور على نور اى فلان * اين بود تحقيق بشنو بىگمان
گر ببينى عشق را با عقل يار * رو كه هستى در همه ميدان سوار
ور بيابى عقل بىعشق اى جميل * زود باشد كه شوى زار و ذليل
ور تو بىحكمت خورى زهراب عشق * در به رويت كى گشايد باب عشق
زانكه عشق بىخرد مستت كند * نيستت گرداند و پستت كند
بىشكى مجنون شوى و بىشعار * يا به چاه شهوت افتى و شرار
اين بود ميدان الحاد اى پسر * شرح نور و نار گفتم سربهسر
معنى نور على نور اى غريب * بازگو از بهر اولاد حبيب
كه سيادت نور و فرّ عالم است * پاسبان خير و شرّ آدم است
اين سيادت گر بيابد علم و داد * مىربايد بىشكى گوى مراد
ور يكى باشد ، نباشد مستقيم * سرورى باشد ولى با خوف و بيم
هامش
( 1 ) . س : به عالم .
( 2 ) . س : ملامت .