تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
بود تنها مهد شه او در گوشه‌اى * همچو در جنّات اعلى خوشه‌اى ماه ديدم در بر آن آفتاب * بىغبار و گرد بود و بىنقاب با محمّد ماه دستان مىنمود * نيز احمد با قمر لب مىگشود چون به يك انگشت اشارت مىنمود * ماه مىافتاد پيشش در سجود بود در فرمان او ماه مبين * گه يسارش مىفكند و گه يمين آن زمان مهرش به جانم درخزيد * كه دو چشمم ماه را با مهر ديد زان سبب گشتم مسلمان اى سليم * زان كشيدم بر لب جو اين گليم چون محمّد شد بلند « 1 » و سرفراز * گفتم اندر پيش او اين قصّه باز گفت محزون بودم آن دم اى عمو * كه بُدم دربند و حبس چارسو بس غمين بودم كه ديدم خود غريب * جور غربت چون برد خاصه حبيب اندر آن حزن و ملالت « 2 » اى پدر * اندرآمد بهر تسكينم قمر چون بديدم جنس خود گريه‌ام برفت * بىرفيق آسان كسى در ره نرفت چون ولايت با نبوّت گشت يار * دين و دنيا گشت زيشان استوار معنى نور على نور اى فلان * اين بود تحقيق بشنو بىگمان گر ببينى عشق را با عقل يار * رو كه هستى در همه ميدان سوار ور بيابى عقل بىعشق اى جميل * زود باشد كه شوى زار و ذليل ور تو بىحكمت خورى زهراب عشق * در به رويت كى گشايد باب عشق زانكه عشق بىخرد مستت كند * نيستت گرداند و پستت كند بىشكى مجنون شوى و بىشعار * يا به چاه شهوت افتى و شرار اين بود ميدان الحاد اى پسر * شرح نور و نار گفتم سربه‌سر معنى نور على نور اى غريب * بازگو از بهر اولاد حبيب كه سيادت نور و فرّ عالم است * پاسبان خير و شرّ آدم است اين سيادت گر بيابد علم و داد * مىربايد بىشكى گوى مراد ور يكى باشد ، نباشد مستقيم * سرورى باشد ولى با خوف و بيم
هامش
( 1 ) . س : به عالم . ( 2 ) . س : ملامت .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 174 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى