تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
مرده گشته آتش سوزان فارس * پس كه خواهد پخت ديگر نان فارس آتشى كان بُد دو پانصد سال باز * چون بود اين قصّه بايد گفت باز نيز موبد ديده خوابى آن‌چنان * نيك انديشه كنيد اى عاقلان پس به نعمان آن شهنشاه كنشت * قصّهء خواب و علامتها نوشت كه يكى عالم فرست آخر به ما * كه فتاده مركبم در تنگنا چون‌كه نعمان شد خبردار اى فصيح * زود بفرستاد پس عبد المسيح چون درآمد پيش كسرى آن دليل * ديد كسرى گشته بس پست و ذليل گفت با عبد المسيح آن بىقرار * كه نمانده در تنور ما شرار مشكل ما مىتوانى حل كنى * يا تو هم مانند آنها الكنى گفت اگر تعبير آن بينم درست * بازگويم پيش روى شاه چست « 1 » ور نتانم گفت بنمايم رهى * سوى دانايى خبيرى آگهى كين علامتها نشايد ديد خرد * نيست آسان پيش شاهان گوى برد گفت با وى حال خود كسرى تمام * در جوابش گفت آن شيرين‌كلام كه مرا خاليست نام وى سطيح * كو زند در مرده دم همچون مسيح عالم غيب است و صاحب باطن است * در بلاد شام دايم ساكن است او جوابت بازگويد يك‌به‌يك * من ندارم در علومش هيچ شك درنماند در جواب اين سؤال * زانكه برده ره به دل بىقيل و قال گفت كسرى خيز اى عبد المسيح * كه تو دارى آشنايى با سطيح رفت سوى شام تا بيند سطيح * تا حديث خود كند از وى صحيح چون رسيد آنگاه پيش خال خود * ديد خالش محو اندر حال خود چون سلام آورد او در پيش خال * خال شد در پيش خواهرزاده لال چون‌كه مرغ خال برهم زد دو بال * كام خواهرزاده آمد در مقال « 2 »
هامش
( 1 ) . س : شاه روى چست . ( 2 ) . در نسخه س آمده : رجزدر زمان اين نظم را آغاز كرد * مرغ او را با قفص دمساز كرد اينت نظمش گر عرب خوانى بخوان * كه رود لفظ عرب در سرّ جان