مرده گشته آتش سوزان فارس * پس كه خواهد پخت ديگر نان فارس
آتشى كان بُد دو پانصد سال باز * چون بود اين قصّه بايد گفت باز
نيز موبد ديده خوابى آنچنان * نيك انديشه كنيد اى عاقلان
پس به نعمان آن شهنشاه كنشت * قصّهء خواب و علامتها نوشت
كه يكى عالم فرست آخر به ما * كه فتاده مركبم در تنگنا
چونكه نعمان شد خبردار اى فصيح * زود بفرستاد پس عبد المسيح
چون درآمد پيش كسرى آن دليل * ديد كسرى گشته بس پست و ذليل
گفت با عبد المسيح آن بىقرار * كه نمانده در تنور ما شرار
مشكل ما مىتوانى حل كنى * يا تو هم مانند آنها الكنى
گفت اگر تعبير آن بينم درست * بازگويم پيش روى شاه چست « 1 »
ور نتانم گفت بنمايم رهى * سوى دانايى خبيرى آگهى
كين علامتها نشايد ديد خرد * نيست آسان پيش شاهان گوى برد
گفت با وى حال خود كسرى تمام * در جوابش گفت آن شيرينكلام
كه مرا خاليست نام وى سطيح * كو زند در مرده دم همچون مسيح
عالم غيب است و صاحب باطن است * در بلاد شام دايم ساكن است
او جوابت بازگويد يكبهيك * من ندارم در علومش هيچ شك
درنماند در جواب اين سؤال * زانكه برده ره به دل بىقيل و قال
گفت كسرى خيز اى عبد المسيح * كه تو دارى آشنايى با سطيح
رفت سوى شام تا بيند سطيح * تا حديث خود كند از وى صحيح
چون رسيد آنگاه پيش خال خود * ديد خالش محو اندر حال خود
چون سلام آورد او در پيش خال * خال شد در پيش خواهرزاده لال
چونكه مرغ خال برهم زد دو بال * كام خواهرزاده آمد در مقال « 2 »
هامش
( 1 ) . س : شاه روى چست .
( 2 ) . در نسخه س آمده :
رجزدر زمان اين نظم را آغاز كرد * مرغ او را با قفص دمساز كرد
اينت نظمش گر عرب خوانى بخوان * كه رود لفظ عرب در سرّ جان