تا ببخشى در جهان نفع و ضرر * وارهى ديگر ز ننگ خواب و خور
تا به بيدارى ببينى روى دوست * تا نگردى ناقل هر قشر و پوست
تا چو احمد خيمه در بستان زند * هدهد جان و دلت جولان كند
تا كه سقف خانهات باشد مدام * همچو دين احمد مرسل تمام
بازگو خواب مجوسى اى دبير * زانكه شد در خواب مسكين سست و پير
عكس روى « 1 » مصطفى ديده به خواب * زان همىبيند هميشه گير و تاب
تابع احمد شو اى زاغ سياه * زانكه احمد راست اين تخت و كلاه
گيرم از حيلت شوى چون ابرهه * كه برآرى صد چله و پانصد دهه
پيش مرغان حقيقت جان دهى * در كمان چون تير شو تا وارهى
تا كه چون كسرى ننوشى جام زهر * تا بيابى از حيات خويش بهر
تا نبينى چون مجوسى خواب خوش * تا نپرسند از تو حال پنج و شش
آن مجوس القصّه شب در خواب ديد * كه شترهاى قوى بس شد پديد
سير مىكردند در دجله روان * اسپها بودند هم با « 2 » اشتران
منتشر گشتند از هم بىگمان * چون شدند آن سوى دجله اشتران « 3 »
در بلاد پارس خوش جولان زدند * اينچنين بود آن مجوس شهرمند
خواب خود آن شيخ با كسرى بگفت * رفت شيطان گشت با آن عاق جفت
خار اندر زير دنب خر نهاد * پس ز جا برجست كسرى همچو باد
ريشخند عالماند اين ماديان * كه همىنازند شيب بادبان
لاجرم اين سركشان اى خاكيان * مىبردشان باد دايم در جهان
غافلاند آن ابلهان از زور باد * ابلهان پيش را نارند ياد
داشت كسرى خار اندر زير دم * رفت بر تخت از براى اشتلم
موبدان را پيش تخت خويش خواند * گفتوگوى سخت با ايشان براند
كرد اشارت سوى طاق خويشتن * كاين شرفها را چه شد اى اهل فن
از چه شد با فرش يكسان عرش من * وزچه رو زير و زبر شد فرش من
هامش
( 1 ) . س : نور .
( 2 ) . س : با آن .
( 3 ) . س : دو مصراع جابهجا شده است .