تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
تا ببخشى در جهان نفع و ضرر * وارهى ديگر ز ننگ خواب و خور تا به بيدارى ببينى روى دوست * تا نگردى ناقل هر قشر و پوست تا چو احمد خيمه در بستان زند * هدهد جان و دلت جولان كند تا كه سقف خانه‌ات باشد مدام * همچو دين احمد مرسل تمام بازگو خواب مجوسى اى دبير * زانكه شد در خواب مسكين سست و پير عكس روى « 1 » مصطفى ديده به خواب * زان همىبيند هميشه گير و تاب تابع احمد شو اى زاغ سياه * زانكه احمد راست اين تخت و كلاه گيرم از حيلت شوى چون ابرهه * كه برآرى صد چله و پانصد دهه پيش مرغان حقيقت جان دهى * در كمان چون تير شو تا وارهى تا كه چون كسرى ننوشى جام زهر * تا بيابى از حيات خويش بهر تا نبينى چون مجوسى خواب خوش * تا نپرسند از تو حال پنج و شش آن مجوس القصّه شب در خواب ديد * كه شترهاى قوى بس شد پديد سير مىكردند در دجله روان * اسپها بودند هم با « 2 » اشتران منتشر گشتند از هم بىگمان * چون شدند آن سوى دجله اشتران « 3 » در بلاد پارس خوش جولان زدند * اين‌چنين بود آن مجوس شهرمند خواب خود آن شيخ با كسرى بگفت * رفت شيطان گشت با آن عاق جفت خار اندر زير دنب خر نهاد * پس ز جا برجست كسرى همچو باد ريشخند عالم‌اند اين ماديان * كه همىنازند شيب بادبان لاجرم اين سركشان اى خاكيان * مىبردشان باد دايم در جهان غافل‌اند آن ابلهان از زور باد * ابلهان پيش را نارند ياد داشت كسرى خار اندر زير دم * رفت بر تخت از براى اشتلم موبدان را پيش تخت خويش خواند * گفت‌وگوى سخت با ايشان براند كرد اشارت سوى طاق خويشتن * كاين شرفها را چه شد اى اهل فن از چه شد با فرش يكسان عرش من * وزچه رو زير و زبر شد فرش من
هامش
( 1 ) . س : نور . ( 2 ) . س : با آن . ( 3 ) . س : دو مصراع جابه‌جا شده است .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 167 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى