تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
ششصد سال . و صلى اللّه على محمّد و آله .
اى كه هستى امت آن جان جان * نام احمد بشنوى جان برفشان تو بدان تحقيق كان پيغمبران * پيشتر زان آمدند اندر جهان تا كه عالم آشنا سازند و پاك * تا شود خاك دژم خوش آبناك آدم و نوح و براهيم خليل * كوزه‌اند و شاه ما درياى نيل موسى و عيسى و يعقوب و پسر * نعت‌گوى احمدند اى راهبر زان كتاب و فعلشان منسوخ گشت * تا درآيد شاه كل در باغ و دشت پاسبان و باغبان اى منصفان * ضابط باغ‌اند بهر صاحبان چونكه صاحب خيمه در بستان زند * فعل و قول باغبان پنهان شود طرح نو باشد دگر در مرزوبوم * همچو اندر سال نو حكم نجوم چون محمّد روى در كشور نهاد * بس عجايب كان دم از گردون بزاد چونكه طاق ابروى او رخ نمود * طاق كسرى اوفتاد اندر سجود آتش فرس اى پسر بىشعله شد * بحر ساوه گوييا هرگز نبُد عالمى بُد در مجوس اى ذو لباب * روى در چادر كشيد از بهر خواب آن مجوسى چون‌كه مست خواب شد * ديد خوابى كز دل او تاب شد اهل خلوت خواب مىبينند و بس * زانكه در خلوت بود آز و هوس هركه او تنها به سوراخى نشست * هر دو پاى راهوار خود شكست حاصل اعمال او جز خواب نيست * در دلش جز ذكر نان و آب نيست جسم خود در بوتهء سودا نهاد * پردهء اعمال بر چشمش فتاد ظلمت آمد خانه‌اش تاريك كرد * وسوسه آمد تنش باريك كرد چون شود باريك بيند خوابها * كه بود ز آداب در وى بابها چيزها بيند نباشد قدرتش * زانكه در عزلت فروشد قوّتش صحبت مردان گزين اى مرد كار * بطن مادر در كسى ديدى سوار بطن مادر در بود نطفهء جنين * زانكه نبود قابل روى زمين يك دو روزى بهر تكميل وجود * دامن مادر نشين از بهر سود چون درآيد موسم عقل اى پسر * همچو عنقا خيز و برهم زن دو پر