ششصد سال . و صلى اللّه على محمّد و آله .
اى كه هستى امت آن جان جان * نام احمد بشنوى جان برفشان
تو بدان تحقيق كان پيغمبران * پيشتر زان آمدند اندر جهان
تا كه عالم آشنا سازند و پاك * تا شود خاك دژم خوش آبناك
آدم و نوح و براهيم خليل * كوزهاند و شاه ما درياى نيل
موسى و عيسى و يعقوب و پسر * نعتگوى احمدند اى راهبر
زان كتاب و فعلشان منسوخ گشت * تا درآيد شاه كل در باغ و دشت
پاسبان و باغبان اى منصفان * ضابط باغاند بهر صاحبان
چونكه صاحب خيمه در بستان زند * فعل و قول باغبان پنهان شود
طرح نو باشد دگر در مرزوبوم * همچو اندر سال نو حكم نجوم
چون محمّد روى در كشور نهاد * بس عجايب كان دم از گردون بزاد
چونكه طاق ابروى او رخ نمود * طاق كسرى اوفتاد اندر سجود
آتش فرس اى پسر بىشعله شد * بحر ساوه گوييا هرگز نبُد
عالمى بُد در مجوس اى ذو لباب * روى در چادر كشيد از بهر خواب
آن مجوسى چونكه مست خواب شد * ديد خوابى كز دل او تاب شد
اهل خلوت خواب مىبينند و بس * زانكه در خلوت بود آز و هوس
هركه او تنها به سوراخى نشست * هر دو پاى راهوار خود شكست
حاصل اعمال او جز خواب نيست * در دلش جز ذكر نان و آب نيست
جسم خود در بوتهء سودا نهاد * پردهء اعمال بر چشمش فتاد
ظلمت آمد خانهاش تاريك كرد * وسوسه آمد تنش باريك كرد
چون شود باريك بيند خوابها * كه بود ز آداب در وى بابها
چيزها بيند نباشد قدرتش * زانكه در عزلت فروشد قوّتش
صحبت مردان گزين اى مرد كار * بطن مادر در كسى ديدى سوار
بطن مادر در بود نطفهء جنين * زانكه نبود قابل روى زمين
يك دو روزى بهر تكميل وجود * دامن مادر نشين از بهر سود
چون درآيد موسم عقل اى پسر * همچو عنقا خيز و برهم زن دو پر