اين زمان هم ابرهه هم فيل هست * هم ابابيل و دم بىقيل هست
سنگ بىمنقار و بىچنگال هست * ليك دست انبيا پنهان شدهست « 1 »
اين به پيش چشم دل فاش و عيانست * كه نشان و حكم اندر بىنشانست
تا تجلّى خدا خندان بود * تا سراى حاسدان ويران شود
تا كه كعبهء حق كه جان عاشقانست * كآفتاب غيب و ابر اين جهانست
بهر مشتاقان نگه دارد خدا * تا بيابند آن طلبكاران صفا
اى جمالى روى اندر قصه آر * ليك چشم دل به اسرارش گمار
بعد از آن سيلى ز باران شد پديد * آن پليدان را به دريا دركشيد
قدرت حق چون بديدند آن عرب * پاى بنهادند در كوى طلب
معجز و قدرت براى غافلانست * صدق بىغش خالى از نقص و گمانست
معجزات و آن كرامات و ظهور * بهر بلهانست اى جوياى نور
بعد از آن تعظيم حج كردند خلق * تا كه موها بركنند از روى خلق
حاجيان مو مىتراشند اى پسر * عاشقان در خاك اندازند سر
حاجيان بزغالهاى بىجان كنند * عاشقان هر لحظه جان قربان كنند
شيرخوار و شير با همشان چهكار * جانب قصّه رو و اين واگذار « 2 »
اى عزيز ، در سرّ تاريخ اسرار است كه اهل اسم البتّه گنج از اهل زمان پنهان مىكنند ، و نشان آن در تاريخ مجمل مىنويسند . تاريخچى اگر بيدار باشد ، راه به گنج برد . ذكر گذشته مىبايد كرد . در ميان آدم عليه السّلام و حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و على آله و سلّم علما اختلاف كردهاند . واقدى گفته كه : چهار هزار و ششصد سال است و ديگرى گفته ، كه : شش هزار و صد و سيزده سال ، ابن عباس رضى اللّه عنهما گفته ، كه : پنج هزار سال و پانصد « 3 » ، مولانا سعيد الدّين كازرونى گفته كه : در تفاسير يافتهام كه از آدم تا نوح يكهزار سال است ، و قولى آن است كه دو هزار سال و از نوح تا ابراهيم دو هزار و ششصد و چهل سال و از ابراهيم تا موسى يك هزار سال و از موسى تا عيسى دو هزار سال و از عيسى تا حضرت رسالت صلوات اللّه عليه و سلامه عليهم پانصد و شصت يا
هامش
( 1 ) . س : شدست .
( 2 ) . س :اى جمالى اين حكايت واگذار .( 3 ) . س : پنج هزار و پانصد سال .