قوله تعالى :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ ، أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ، وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ ، تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ ، فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ » .
( 106 / 5 - 1 ) .
گوش به نظم دار ، و حقيقت سوره « 1 » بشنو . و صلّى اللّه على محمّد و آله « 2 » .
ابرهه چون پيل « 3 » و لشكر ساز كرد * كندن كعبه به جد آغاز كرد
ناگهان مرغان زيرك از هوا * جوش آوردند از بهر جزا
آمدند از سوى دريا پرزنان * هر يكى سه سنگ با او بىگمان
دو به چنگال و يكى اندر دهان * همچو تيرى كو بود اندر كمان
چون عدس بود آن حجر يا باقلا * كه خدا بگماشت بر اهل دغا
بر فراز لشكر آن پرّندگان * پاى افشاندند و منقار و دهان
هركجا افتاد آن سنگ حقير * كرد سوراخ ار چه بُد فولاد و قير
در زمان ناچيز گشتند آن گروه * كَه كه باشد دم زند در پيش كوه
ابرهه با پيل محمودى بماند * باقيان را حق به جاى خود رساند
ابرهه بگريخت همچون ابر و ميغ * گردنى چبود بگو در پيش تيغ
فرد و تنها پيش نجّاشى دواند * بر فرازش مرغكى پر مىفشاند
تا به نجّاشى بگفت احوال پاك * سنگ زد آن مرغ و افكندش به خاك
فيل محمودى نبودش هيچ باك * غير او گشتند فىالجمله هلاك
زانكه در هنگام خشم آن زورناك * محو و مسكين گشت همچون گرد خاك
لت همىخورد و نمىشد پيش صف * زان نكرد آن پيل دانا خود تلف
واى بر آن كس كه جلدى مىكند * از جهالت بيخ خود برمىكند
در ره نيك و بد ، اى جان پدر * هان مكن جان و تن خود را سپر
تا كه چشمت روشن و بينا شود * پيشواى كور نى رسوا شود
دايما همراه دانا باش و بس * بىمربى گم شده بسيار كس
هامش
( 1 ) . س : سورت .
( 2 ) . س : و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و سلم .
( 3 ) . س : فيل .