تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
قوله تعالى :
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ ، أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ ، وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ ، تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ ، فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ » .
( 106 / 5 - 1 ) . گوش به نظم دار ، و حقيقت سوره « 1 » بشنو . و صلّى اللّه على محمّد و آله « 2 » .
ابرهه چون پيل « 3 » و لشكر ساز كرد * كندن كعبه به جد آغاز كرد ناگهان مرغان زيرك از هوا * جوش آوردند از بهر جزا آمدند از سوى دريا پرزنان * هر يكى سه سنگ با او بىگمان دو به چنگال و يكى اندر دهان * همچو تيرى كو بود اندر كمان چون عدس بود آن حجر يا باقلا * كه خدا بگماشت بر اهل دغا بر فراز لشكر آن پرّندگان * پاى افشاندند و منقار و دهان هركجا افتاد آن سنگ حقير * كرد سوراخ ار چه بُد فولاد و قير در زمان ناچيز گشتند آن گروه * كَه كه باشد دم زند در پيش كوه ابرهه با پيل محمودى بماند * باقيان را حق به جاى خود رساند ابرهه بگريخت همچون ابر و ميغ * گردنى چبود بگو در پيش تيغ فرد و تنها پيش نجّاشى دواند * بر فرازش مرغكى پر مىفشاند تا به نجّاشى بگفت احوال پاك * سنگ زد آن مرغ و افكندش به خاك فيل محمودى نبودش هيچ باك * غير او گشتند فىالجمله هلاك زانكه در هنگام خشم آن زورناك * محو و مسكين گشت همچون گرد خاك لت همىخورد و نمىشد پيش صف * زان نكرد آن پيل دانا خود تلف واى بر آن كس كه جلدى مىكند * از جهالت بيخ خود برمىكند در ره نيك و بد ، اى جان پدر * هان مكن جان و تن خود را سپر تا كه چشمت روشن و بينا شود * پيشواى كور نى رسوا شود دايما همراه دانا باش و بس * بىمربى گم شده بسيار كس
هامش
( 1 ) . س : سورت . ( 2 ) . س : و صلى اللّه على خير خلقه محمد و آله و سلم . ( 3 ) . س : فيل .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 163 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى