تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
گفت كو حلوا كه يك لقمه خورم * كه فزود از گشنگى درد سرم شيخ سجّاده به پيش زن نهاد * زن بديد آن شب‌چره شد گبز و شاد لقمه چندى خورد از آن وان دگر * در تغارى كرد از بهر پسر چون برآمد صبح و خور پرده دريد * رفت زاهد روى نفع خود بديد مىدويد او روسياه و شرمسار * تا به پيش ابرههء بىاعتبار سربه‌سر احوال خود با او « 1 » بگفت * حسرتى مىخورد از آن روزى مفت چونكه بشنيد ابرهه برپاىخاست * گفت دانم فعل اعرابست راست بهر خود انگيز غوغا مىكنند * كين شرر در كعبهء ما مىكنند بر سر ايشان كشم چندان سپاه * كه به هم كوبند آن خانهء سياه پيش نجّاشى فرستاد از نخست * پيل محمودى ز نجّاشى بجست لشكر بسيار با پيلان مست * جمع كرد و بر در كعبه نشست گفت با لشكر كه اى ارباب عيش * خوش بتالانيد اموال قريش اشتران پور هاشم از قضا * يك دو صد بردند پيش آن دغا ديد عبد المطّلب بدحال شد * پيش روى ابرهه در قال شد ابرهه مشغول گفتارش نشد * خوش بخنديد و در آزارش نشد خواست تا بر تخت بنشاند ورا * زانكه در وى ديد بس فرّ و بها نى نشست و نى فراز تخت رفت * زانكه بودش همّتى عالى زفت اهل همّت كى نشيند بر زمين * هم نبيند تخت و بخت و آن و اين فكر كار خود كند همچون غريب * مىنبيند در دو عالم جز حبيب گفت عبد المطّلب با آن لئيم * كه بگو با آن شتربان عليم كاشتران من به من بسپارد او * كه مسافر مىشوم من اى عمو « 2 » ما به اشتر مىچريم و مىپريم « 3 » * هم ز پهلوى شتر نان مىخوريم كاندر اينجا آب و كشت و كار نيست * غير طوف و ديده و ديدار نيست عاريت بنشسته‌ايم اينجا دمى * كه گذار آيد رفيق محرمى
هامش
( 1 ) . س : وى . ( 2 ) . س : دو مصرع جابه‌جا شده . ( 3 ) . س : مىپريم و مىچريم .