مدح عبد المطّلب بشنو عيان * تا بدانى چيست جسم و كيست جان
پور هاشم چون بديد آن جسم پاك * بر سر دستش نشاند آن سوزناك
برد آن شاه دو عالم در حرم * تا حرم يابد خلاصى از صنم
با نياز و صدق و با سوز و صفا * شكر حق مىگفت و مدح مصطفى
مدح او اينست بشنو با ادب * كه همىگويد به الفاظ عرب
تو حقارت منگر اندر هيچ حرف * هان مبين خالى خدا را هيچ طرف
رجز [ الحمد للّه الّذى اعطانى هذا الغلام الطيّب الازدانى ]
الحمد للّه الّذى اعطانى * هذا الغلام الطيّب الازدانى « 1 »
قد ساد فى المهد على « 2 » الغلمان * اعيذه بالبيت ذى الاركان
حتّى يكون بلغة الفتيان * حتّى اراه بالغ البيان
اعيذه من كلّ ذى شنآن * من حاسد المضطرب « 3 » العيان
ترجمه
چون بگويم شكرت اى ربّ جليل * كه ثقيلى را دهى شاهى جميل
فرد و بىمثل و لطيفى همچو آب * طفل و سرور در ميان شيخ و شاب
كعبهاش دار الامان بادا مدام * باد دايم پيشواى خاص و عام
حاسدانش را مبادا زور دست * تا نبيند او ز بدخواهان شكست
اى اخى اين نعت وصف صورت است * كه شعار كفر و دين و ملّت است
چند گويم وصف خواجه بيش ازينست * كه فغانش در سما و در زمينست
بهر معنى گوش آور سوى قيل * تا بگويم قصّهء اصحاب فيل
نقل كرده پور عبّاس اينچنين * قصّهء فيل و ظهور شاه دين
گفت روز فيل بُد كان شهسوار * در وجود آمد ز بهر گيرودار
سيزده روز از محرم رفته بود * كه درآمد آن شهنشه در وجود
هامش
( 1 ) . س : الاردانى .
( 2 ) . س : الغلمانى .
( 3 ) . س : مضطرب .