تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
قدرت حق است كان بيگانگان * مدح او گفتند مشهور و عيان بشنو اين نقل درست و قول راست * كه چو در باغ جهان آن سرو خاست پيش عبد المطلب آمد يكى * كه ز پورت ، پورى آيد بىشكى آفتاب مستقيم جاودانست * نى به سرگردان چو هور آسمانست نى چو خورشيد سما بىخان‌ومانست * كه نداند ازچه‌رو دايم دوانست عارف است و قايم است آن مهر جان * مىدواند در پى خود دو جهان گوش عبد المطّلب چون اين شنيد * خرّم و دلشاد در خانه دويد آمنه جمله عجايب بازگفت * جدّ خواجه نيز آن درها بسفت هر دو مىگفتند باهم مدح شاه * همچو طفل بىوقوف بىگناه نور اظهارش همىديدند و بس * گوششان نشنيد جز بانگ جرس شرح اين خواهم در آخر گفت باز * تا حقيقت وانمايم در مجاز حاليا تكرار صورت در ميانست * كه جهان بس بايرست و بىامانست فرض باشد نان و خانه و پيرهن * تا باستد روح پاك اندر بدن جان بىجسم اى برادر كس نديد * در جهان صورت و گفت و شنيد در جهان عشق جسم و جان نبو * در دل غمناك جز جانان نبو مدح صورت لايق صورت بود * پرتو خور روى صورت مىتند زانكه صورت سدّ خير و شر بود * تا جهان با رونق و با فر بود هركه او اسرار امّيّت نديد * غنچه‌اى از خار باغ جان نچيد هركه بيند روى امّى نبى * فعل و گفتارش بود همچون صَبى وانكه بيند سرّ او اندر صور * خوش غبار او شود در رهگذر هركه رويش ديد خوش حيران بماند * در دو عالم دنگ و سرگردان بماند وانكه بگذشت از خود و سيماى او * گشت لعل و جوهر « 1 » درياى او وصف صورتگر نباشد اى پسر * مرغ معنى چون نمايد بال‌وپر بال‌وپر كز فرع دانى باك نيست * اصل اندر فرع بين ما نيست
هامش
( 1 ) . س : گوهر .
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 156 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى