تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
با دو زانو روش سوى قبله بود * همچو مردان خوش اشارت مىنمود بود حيران زمين و آسمان * خواست تا سجده كند آن رازدان پاره‌اى خاك از زمين خوش برگرفت * خاك در دستش چو گل شد اى شگفت خواست تا سجده كند بر روى خاك * كه تن خود ديد هم پهلوى خاك ديد كانِ گنج خاك پرثمار * سجده زان مىخواست روى شهريار عاشقان خويش اندر خاك ديد * نور ايشان بُد كه بر افلاك ديد عكس روى خاكيان است اى جوان * كه منوّر گشته زو هفت آسمان گفت ديگر آمنه با دوستان * داستان و نعت آن شاه جهان كه عيان شد شهر بصرى آن زمان * كه محمّد زد علم بر خاكدان داد ديگر آمنه زين‌سان خبر * كان دمى كز من جدا شد آن پسر پرده‌اى بر روى او انداختم * لحظه‌اى بىديدنش مىساختم پرده‌اش بشكافت سوز و درد من * كه نبد آن سوز اندر خورد من سوز و درد عشق بخش كاملانست * عافيت خود رزق روح ناقصانست هركه خواهد گشت كامل در صواب * خود دعايش مىنگردد مستجاب ناقص بىاعتبار خودپرست * حق بنگذارد كه بردارد دو دست دست او با مقصدش بر رو زند * هركه او چون فاخته كوكو زند حق طلبكار دل است و درد دل * زان لقاى حق بود در خورد دل هان مكن زارى اگر مرد حقى * كه شراب درد نوشد متّقى متّقىاى نى كه كون شويد مدام * متّقى كه نفس دارد در لجام آمنه گفتا كه چون پرده دريد * ديدم آن ماه نو و مهر جديد كه سَرِ انگشت خود خوش مىمكيد * فارغ از من بود و شيرم آن سعيد شير شيران هيچ در پستان مجوى * سرو رعنا خواجه در بستان مجوى سرو بستان كه جمادست و بلند * اهل صورت دان كه از خود مىچمند سرو رعنا در جهان باشد غريب * قامتش اندر جهان باشد عجيب زانكه گنج است و نباشد گنج فاش * گنج معنى در جهان خود نيست جاش پس به روى گنج خاك آكنده كن * وصف آن شاه دلير زنده كن
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 154 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى