با دو زانو روش سوى قبله بود * همچو مردان خوش اشارت مىنمود
بود حيران زمين و آسمان * خواست تا سجده كند آن رازدان
پارهاى خاك از زمين خوش برگرفت * خاك در دستش چو گل شد اى شگفت
خواست تا سجده كند بر روى خاك * كه تن خود ديد هم پهلوى خاك
ديد كانِ گنج خاك پرثمار * سجده زان مىخواست روى شهريار
عاشقان خويش اندر خاك ديد * نور ايشان بُد كه بر افلاك ديد
عكس روى خاكيان است اى جوان * كه منوّر گشته زو هفت آسمان
گفت ديگر آمنه با دوستان * داستان و نعت آن شاه جهان
كه عيان شد شهر بصرى آن زمان * كه محمّد زد علم بر خاكدان
داد ديگر آمنه زينسان خبر * كان دمى كز من جدا شد آن پسر
پردهاى بر روى او انداختم * لحظهاى بىديدنش مىساختم
پردهاش بشكافت سوز و درد من * كه نبد آن سوز اندر خورد من
سوز و درد عشق بخش كاملانست * عافيت خود رزق روح ناقصانست
هركه خواهد گشت كامل در صواب * خود دعايش مىنگردد مستجاب
ناقص بىاعتبار خودپرست * حق بنگذارد كه بردارد دو دست
دست او با مقصدش بر رو زند * هركه او چون فاخته كوكو زند
حق طلبكار دل است و درد دل * زان لقاى حق بود در خورد دل
هان مكن زارى اگر مرد حقى * كه شراب درد نوشد متّقى
متّقىاى نى كه كون شويد مدام * متّقى كه نفس دارد در لجام
آمنه گفتا كه چون پرده دريد * ديدم آن ماه نو و مهر جديد
كه سَرِ انگشت خود خوش مىمكيد * فارغ از من بود و شيرم آن سعيد
شير شيران هيچ در پستان مجوى * سرو رعنا خواجه در بستان مجوى
سرو بستان كه جمادست و بلند * اهل صورت دان كه از خود مىچمند
سرو رعنا در جهان باشد غريب * قامتش اندر جهان باشد عجيب
زانكه گنج است و نباشد گنج فاش * گنج معنى در جهان خود نيست جاش
پس به روى گنج خاك آكنده كن * وصف آن شاه دلير زنده كن
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص١٥٤