تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
پور هاشم اين شنيد و بازگفت * يك‌به‌يك پيش يهود اين راز گفت قوم موسى آمدند اندر مقال * كه خدا و موسى و تورات ( 2 ) فال راست مىبينيم و مىدانيم راست * راستى و راست بودن كار ماست رفت عبد المطّلب آنگاه زود * تا ببيند كان پسر كى رخ نمود چون به سوى خانه شد ، آمد ندا * كه تحمّل كن سه روز اى پيشوا رفت و اندر حجر بنشست آن عزيز * غم نماند اندر دل او يك پشيز تهنيت گفتنديش از چپّ و راست * او همه يخنى و نان با شير و ماست مىنهاد از بهر مهمانان به خوان * كه سخى بود آن بزرگ بانشان زانكه بس خوش‌خوى و مهمان‌دوست بود * نان همىبخشيد و جانش مىفزود منّت آن كس راست كو نان مىگزد * گو بكش منّت كه نانى مىپزد جان نهان در نانست اى مرد بصير * وقت جان دادن بود نان دستگير نان دهى و جان ستانى اى فلان * پس چرا منّت نهى بر اين و آن هركه بردارد وقوف از اين عمل * بهر نان دادن كند جنگ و جدل چون يكى را هست ده چندان عوض * پس يقين بخشنده را هست اين غرض زرده كوشان بخيل نامراد * خود نىاند آگه ز عيش و روى شاد اين‌چنين فرمود آن شاه جميل * كه نبيند روى جنّت نك بخيل اى جمالى هيچ منگر آن طرف * چند گويى ذكر انعام و علف فكر جان و ذكر ايمان اى غريب * مىنمايد اندرين ميدان عجيب زانكه ميدان سراندازانست اين * درنگنجد عقل و فكر و كفر و دين رو به استقبال آن ساقى درد * كه كسى بىروى او جامى نخورد ساقى دُردىكشان صاف‌بين * روبه‌رو بنشسته با تو در زمين تو مكن ذكر خر و گاو و علف * حيف باشد كين نفس گردد تلف مغز نوش و سجده كن بر روى دوست * با ددان ده استخوان و پشم و پوست اين‌چنين نقل آمده اندر [ كتيب ] * كه چو رخ بنمود در دم آن حبيب