تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
هفت روز آن پور هاشم لال شد * بعد هفته كام او با قال شد راوىاى ديگر چنين گفت اى شرف * كه چو آن گوهر جدا شد از صدف آمد از يك كنج خانه اين ندا * كاى كفيل جسم و جان باصفا تا سه روز ديگر اين شاه عرب * كس نبيند روى او در روز و شب با كسى منما جمال آن غلام * كه دلش اندر قيام است و سلام هست با كرّوبيان اندر كلام * تا كه يابند از دمش فيض تمام گرچه جسمش مىنمايد بس صغير * افكند در پاى خود صد شيخ و پير جمله احبار يهود آن شب شدند * پيش عبد المطّلب آن ارجمند كاى چراغ هاشم و شمع قريش * ما همىبينيم در روى تو عيش هيچ در خويشان و اولاد شما * وضع حملى شد در امشب اى فتى گفت حملى هست و باشد در نهفت * ليك وضعش هيچ‌كس با من نگفت بعد از آن گفتند در تورات « 1 » هست * در كتبهاى دگر هم آمده‌ست كه پديد آيد در اين شب بهر دين * شهسوار اوّلين و آخرين اندرين وادى نمايد روى او * كه مقدّس خوانده‌اندش اى عمو كه شود اينجا مزارى بس عجب * هم عجم آيند اينجا هم عرب هيچ شبهه نيست ما را اى قباد * كه بريد امشب شما گوى مراد خاتم و مُهر جميع انبياست * همچو او كس برنخيزد هم نخاست پور هاشم گفت هم در وقت و حال * من فرستادم كسى بهر سؤال آمنه آن لحظه گنج اسپرده بود * كه بشارت داده بودندم يهود آمنه گفتا كه در دم آن گهر * كرد اشارت با يك انگشت اى پدر بر سما و بر زمين كرد او نظر * من شدم حيران ز رمز اين پسر ز آسمان آنگه ندايى دررسيد * كه نبايد تا سه روز اين ماه ديد كاين هلال آسمانى ديگر است * مشترى و مهر جانى ديگر است با ادب باشيد پيش روى او * تا نپيچيد از كمند موى او
هامش
( 1 و 2 ) . س : تورية .