برآمد . چون زمستان سختى در بغداد پديد آمد سربازان را مرخّص كرد . اوزون حسن با بهرهگيرى از فرصت به بغداد تاخت و جهانشاه را به سال 872 ه . مغلوب كرد . جهانشاه در جنگ كشته شد و جسد او را در تبريز به خاك سپردند . « 1 »
در مثنوى محبوب القلوب بدين نكته اشاره مىكند و گويد :
بر خلاف آن حقيقى نام فاش * اى شه ايّام خود مىكن معاش
دستگير او نشد گنج و سپاه * گشت اندر برف و يخ رويش سياه
اوزون حسن از سال 873 تا 908 ه در نواحى غرب ايران حكمروايى داشت . او كه از تركمانان آققويونلو بود به غلات شيعه دلبستگى نشان مىداد . علاقهء پيرجمال در قصيدهء زير به اوزون حسن ديده مىشود :
شد بادهء مفت در جام حسن * زان سكّه و خطبه شد ابر نام حسن
از مسكنت و صبر و تحمّل اى دل * اين كوس فرح زدند بر بام حسن
ايّام زمان خرّم و خندانست از آن * ساقى حسن است و باده و جام حسن
خوشحال زمانى كه حسن شاه بود * تا نيك شود بدى ز اكرام حسن
چون خلق صور موافق باطن شد * زان گشت حسن خبير اعلام حسن
وان شاه خراسان كه زبان و دل او * يكرنگ نبود پيش پيغام حسن
چون سرور تبريزى بس غافل و مست * بىواسطه حق فكند در دام حسن
آن ماه كه از برج محبّت سر زد * روشن شد ازو مهر و درو بام حسن
كردى ز كف دُلدل آن شاه همه * اسپاه عيان نمود و شد رام حسن
اى آنكه شدى ز جام دولت سرخوش * بدمست مشو بدين قدم كام حسن
آزار مكن مهل كه آزار كنند * از مستى و زور باده و جام حسن
در باطن سلطنت بىقدر و بهاست * تا شام نگهدار رخ بام حسن
گر يك نفس آگاه نباشى اى شاه * در حال دگرگون شود اين نام حسن
با كس چو وفا نكرد اين شعلهء ذات * خوشتر ز دعا شنو تو دشنام حسن
هامش
( 1 ) . جهانشاه قراقويونلو ، نوشتهء مكرمين خليل اينانج ترجمه وهاب ولى . مجله فرهنگ ويژهء تاريخ ، سال 79 ، پاييز 1375 .