ميان رفت .
بازتاب تشيّع در آثار پيرجمال
مذهب دربار شاهرخ تيمورى مذهب اهل سنّت بود و فرقهء نقشبنديه از رونق خاصى برخوردار بود ، شاهرخ نيز بدان دلبستگى نشان مىداد . اكثر مردم سنّى بودند ، حتى سنّىتر از كشورهاى مصر و عراق ، امّا در كنار اين اكثريت از دورهء خلفا و تركان و تركمانان تفكّرى پويا و ستمستيز جارى بود كه بر دو اصل عدالت و امامت بر بستر نور و عصمت راه خويش را ادامه مىداد . اين تفكّر شيعى و پويا خود را در دو سو نشان داد . يكى در سوى فرهنگ عرفانى ، و سوى ديگر با قيامهايى چون اسماعيلى ، سربدارى ، حيدرى و مشعشعى ، امّا عرفان شيعى به دليل فشارهاى توانمند حكومت و گروههاى وابسته ، به رمز و راز سخن گفت و خواهناخواه در پردهء ابهام باقى ماند .
« در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجرى تفكر اعتزالى به افول گراييد و كلام اشعرى تقريبا بلامنازع بر مراكز درس و بحث تسلّط يافته بود . تضاد ميان مكتب صحو و سكر كه از مشخصهء صوفيان زمان بود داستان ديگرى بود . به اين ترتيب در پس قلمرو فلسفهء تشيّع فرصتهاى تازهاى پديد آمد و آثار عرفانى تأليف شد . شوق پرشور توأم با آزادى و قدرت كه مبتنى بر اصول شيعى بود در آثار صوفيه پديد آمد . در دورهء تيمورى اين نوع تصوّف كه خود جزئى از اسلام سنتى است با حمايت حديث كه از بنيادهاى معارف اسلامى است ، تجلى يافت . آثار پيرجمال اردستانى را نمونهاى از اين ادبيات عرفانى مىتوان شناخت . » « 1 »
راه و رسم قلندرى كه پس از فتيان و جوانمردان و جولقىها ادامه يافت و به موجى اعتراض خشونتآميز بدل نشد ، نمونهء ديگرى از نشانههاى فرهنگى بود كه در درون اجتماع شكل مىگرفت . عيّاران كه براى شكستن حدّ و حصر بىعدالتى قد برافراشته بودند مقارن حملهء مغول در خراسان و هند و آسياى صغير پراكنده بودند و شيخ جمال الدّين ساوجى با سامان بخشيدن راه و رسم آنان نيروى تازهاى فراهم ساخت و
هامش
( 1 ) . فرهنگ و ادب ، ص 210 .