تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة مقدمه 17

مساهمون:

صمقدمه ١٧
بغداد يافته بود ، ولى موفّقيتى به دست نياورده بود و فعّاليّت مشعشعيان در شمال آذربايجان و اران گسترش يافت . جهانشاه خطر نفوذ اعتقاد تشيّع را در ميان تركمانان احساس كرده بود و تصميم گرفت آن را سركوب كند و هم شيخ جنيد را اخراج نمايد ، اما تلاش‌هاى او نه تنها به نتيجه نرسيد ، بلكه مشعشعيان با پيوستن به الوند ميرزا بيش از پيش نيرومند شدند و نزد اوزون حسن قويونلو رفتند . مىتوان سال 821 ه را سال پايه‌ريزى سياسى تشيّع به حساب آورد . « 1 » جهانشاه وقتى به بغداد رفت در جنگى پير بوداق خان را مغلوب كرد و پسر در آن جنگ كشته شد . پيرجمال در مثنوى محبوب القلوب گويد :
همچو آن شه كز پى افساد شد * بهر قتل پور در بغداد شد چون‌كه ره سوى ولى نعمت نَبُرد * وقت مردن جز غم و حسرت نبرد
در مثنوى فتح الابواب نيز گويد :
گر ندارى باور اين مهر و نشان * درنگر اندر سلاطين زمان كه چگونه پست و محتاجند و زار * پير در بغداد و در گرد و غبار آن پسر دربند و محتاج دهان * هم پدر بىبند گشته چون كمان
در كنز الرّموز گويد :
كه سلطان مظفّر ابو نصر خان * ز بو الفتحش آمد كليد جهان جمالى به اميد جام صبوح * روان كن دو حرف از ميان فتوح كه بو الفتح من پير بوداق خان * ابر فكر فتح است و سير جهان
در رباعى زير گويد :
شاهى است عجب جوان و اسمش پير است * زيرا كه محيط و حافظ تدبير است تقدير شود چو پير زد مهر بر او * زان‌رو كه ازل نقوش امر پير است
( ر - 38 ) با قدرت يافتن اوزون حسن ، در اواخر سال 871 ه ، جهانشاه در صدد جنگ با وى
هامش
( 1 ) . احسن التواريخ ، ص 328 .