اينان گروهى بودند كه از خانقاه و مدرسه سرخوردگى يافته بودند و مىخواستند با تجديد سازمانى به كوشش تازهاى دست زنند .
« در قرن هشتم و نهم راه و رسم قلندرى رواج يافت و فرقهء حيدرى رونق خاصى داشت و همه به قطب الدّين حيدر زاوهاى منسوباند و زاوه نام تربت حيدرى در خراسان است و به ابن بطوطه هم زاوه را به عنوان شهر حيدرى مىشناسد و در مسافرت خويش به خراسان قبر وى را زيارت كرده است ، احوال اين قطب الدّين حيدر با كسى كه در دورهء صفوى در برابر نعمت اللهى قرار داشته تفاوت دارد . » « 1 »
هرچند تجاوز تدريجى حكّام وقت به جريانهاى اصيل صوفيانه آنها را به بيراهه كشاند و يا بعضى در چهارچوب مكتب خويش از راه و روش پويا كنار ماندند ، ولى بر خلاف صوفيان ضدّ تصوّف كه به قدرت گراييدند كسانى بودند كه راه خويش را ادامه دادند و از تلاش بازنايستادند .
بازتاب جامى در برابر پيرجمال و ملاقات آنان در بغداد مىتواند نشانهاى از چنين جدال درون جامعه باشد كه در فصلهاى بعد بدان اشاره خواهد شد .
خميرمايهء تصوّف پيرجمال تشيّع است كه گاه رنگ غلوّ به خود مىگيرد . در هداية المعرفة گويد : نكاح سرور اوليا و امام الموحدين على مرتضى - كرّم اللّه وجهه - و مقصودات و كيفيت آنكه عصمت و نور نبوّت در فاطمهء زهرا ( ع ) پنهان شد ، و اينقدر بدان كه نور نبوّت و عصمت نسبا و جسما در ذريّهء فاطمه منتشر شد در مثنوى نهايت الحكمة گويد :
زهرا رخ ارض و سما حُسن حسن بحر صفا * جوهر حسين كربلا دل احمد موسى الرّضا
( نعت 18 )
مصطفى چون آسمان ، آدم زمين * مصطفى درياى جوهرآفرين
مصطفى اصل است بىرووريا * مصطفى جان است و باقى دست و پا
مصطفى عرش است و باقى ابر و ميغ * مصطفى حمله است و باقى دست و تيغ
هامش
( 1 ) . جستجو در تصوّف ، ص 378 .