كعبه ديدم كه به رو اندر فتاد * همچو شخصى كه رسد اندر مراد
چار ركن كعبه ديدم در سجود * خوش ثناخوان همچو اصحاب خلود
روى را بنهاده بر « 1 » جاى خليل * رازها مىگفت با ربّ جليل
سجدهاى كرد و به حال خويش رفت * فاش مىغرّيد همچون شير زفت
مىشنيدم بانگ و تكبير عجب * كه همىديدم از آن عيش و طرب
ذكر او اللّه اكبر بود فاش * من بماندم سخت حيران از صداش
شادمان شد اين دل من زان صدا * كه كنون پروردگار مصطفى
كرد خواهد روشنم چون ابتدا * از صفاى روى شاه مقتدا
من كنون يابم خلاص از اين بتان * چند بينم آن نقوشات زنان
پس هُبل ديدم به حجر اندر خراب * همچو آن ماهى كه باشد دور از آب
باز در گوشم ندايى خوش رسيد * كآمنه آورده پورى بس « 2 » رشيد
ابر رحمت گشت نازل بر سرش * قدسيان بردند طشت اندر برش
تا دگربار اندر آن غسلش دهند * كه چنين باشد بزرگ ارجمند
بار ديگر آمد از حق اين ندا * كه محمّد گشت شاه و پيشوا
مقتداى كلّ عالم باشد او * رهنماى آل آدم باشد او
اهل عالم را ز ظلمت واخرد * در مقام استقامتشان برد
گردد او در هر دو عالم سربلند * بس كسان كز حسرت او جان دهند
ناصح مجموع خلقان باشد او * داعى و آيات غفران باشد او
اى ملايك هان گواه من شويد * بىتكلّف اين صداها بشنويد
كه كليد جمله مخزنهاى خود * دادم او را با عطاى بىعدد
سيّد اهل جهانش ساختم * هرچه دارم پيش او انداختم
اى ملايك اين زمان كان كان جود * خيمهء هستى زد اندر كوى سود
در طواف كوى او سعى آوريد * نوبتى هر سال گردش بردويد
تا قيامت اين به جاى آريد هان * كه بود عيد شما اى نوريان
هامش
( 1 ) . س : در .
( 2 ) . س : خوش .