تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
كعبه ديدم كه به رو اندر فتاد * همچو شخصى كه رسد اندر مراد چار ركن كعبه ديدم در سجود * خوش ثناخوان همچو اصحاب خلود روى را بنهاده بر « 1 » جاى خليل * رازها مىگفت با ربّ جليل سجده‌اى كرد و به حال خويش رفت * فاش مىغرّيد همچون شير زفت مىشنيدم بانگ و تكبير عجب * كه همىديدم از آن عيش و طرب ذكر او اللّه اكبر بود فاش * من بماندم سخت حيران از صداش شادمان شد اين دل من زان صدا * كه كنون پروردگار مصطفى كرد خواهد روشنم چون ابتدا * از صفاى روى شاه مقتدا من كنون يابم خلاص از اين بتان * چند بينم آن نقوشات زنان پس هُبل ديدم به حجر اندر خراب * همچو آن ماهى كه باشد دور از آب باز در گوشم ندايى خوش رسيد * كآمنه آورده پورى بس « 2 » رشيد ابر رحمت گشت نازل بر سرش * قدسيان بردند طشت اندر برش تا دگربار اندر آن غسلش دهند * كه چنين باشد بزرگ ارجمند بار ديگر آمد از حق اين ندا * كه محمّد گشت شاه و پيشوا مقتداى كلّ عالم باشد او * رهنماى آل آدم باشد او اهل عالم را ز ظلمت واخرد * در مقام استقامتشان برد گردد او در هر دو عالم سربلند * بس كسان كز حسرت او جان دهند ناصح مجموع خلقان باشد او * داعى و آيات غفران باشد او اى ملايك هان گواه من شويد * بىتكلّف اين صداها بشنويد كه كليد جمله مخزنهاى خود * دادم او را با عطاى بىعدد سيّد اهل جهانش ساختم * هرچه دارم پيش او انداختم اى ملايك اين زمان كان كان جود * خيمهء هستى زد اندر كوى سود در طواف كوى او سعى آوريد * نوبتى هر سال گردش بردويد تا قيامت اين به جاى آريد هان * كه بود عيد شما اى نوريان
هامش
( 1 ) . س : در . ( 2 ) . س : خوش .