تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
قوّت نوحش دهيد اندر زمان * تا تواند خورد خوناب جهان حلّتى « 1 » كان بود همراه خليل * زود بسپاريد نزد اين دليل راه اسحاق و زبان آن ذبيح * خوش عيان آريد پيش اين مليح مژدهء يعقوب و حسن‌پور او * مختلط سازيد اندر نور او زهد يحيى صوت داودش دهيد * بخشش عيسى و انعامش دهيد « 2 » باز در درياى جمله انبيا * غرق سازيدش كه هست او رهنما زانكه در قومش بود بس اختلاف * تا تواند داشت با جمله مصاف باز آوردند اندر پيش من * مرهم درد و دواى ريش من بود در دستش يكى پارهء حرير * خوش به هم پيچيده چون فرش سرير مىچكيد از وى يقين ماء معين * چون مليحى كافتدش خوى بر جبين گشت حاضر شخصى « 3 » آنجا بس لطيف * بانگ مىزد كاى « 4 » سپهدار شريف جملهء عالم به قبض آورد فاش * صد هزاران آدم و عالم فداش بازديدم كه سه شخص بىنقاب * هر سه همچون مهر دل بخشنده تاب آن يكى ابريقى از نقرهء سفيد * داشت اندر دست و بويى مىكشيد وان يكى ديگر به آداب تمام * داشت طشتى از زمرّد سبزفام چارگوشه بُد يقين آن طشت سبز * قابل دل بود نى خرد و نه كبز بود بر هر گوشه‌اش درّى سفيد * اى خوشا چشمى كه آن آثار ديد هاتفى گفت اين جهان را چارسوست * هر چهار اينك در اينجا روبروست هر طرف كه خواهى اى سلطان دين * تخت بخت آنجا بنه خوش برنشين خواجه دست اندر ميان طشت زد * بىطرف كى روى در سويى كند مرد حق با چار و با پنجش چه كار * فرد باشد طالب فرد اى سوار پس ندا آمد كه كعبه است آن ميان * زان ميان بگزيد آن بگزيده جان كعبهء اعظم ويست اى حاجيان * قبله است آن قامت و دار الامان
هامش
( 1 ) . س : خلتى . ( 2 ) . س : در انفاسش نهيد . ( 3 ) . س : شخصى حاضر اينجا . ( 4 ) . س : كاين .