تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة مقدمه 14

مساهمون:

صمقدمه ١٤
انگورك مثقالى گر سركه شود كلّى * شيراز روم خود را در گلشكر اندازم
( غزل - 144 )
كو نسيمى كه دل مرده از او زنده شود * اى جمالى مگر از جانب شيراز آيد
( م ، ص 96 )
جمالى خورده رود نيل و تشنه * هواى ركنى شيراز كرده
( م ، 105 )

تحول درونى

در مثنوى احكام المحبين چگونگى تحول درونى خويش را چنين بيان مىكند : « اى عزيز شب سيزدهم ماه رجب المرجّب سنه ثمان و ستين و ثمانمائه ، صحبتى دست داد كه جمعيت دل بود حسن حقيقى مجال يافت ، و قامت رعنا به ديدهء شاهد باز قديم نمود ، پرتو آن در تجلّى اهل صحبت اثر كرد و ساقى دوران چون روى اتّحاد ديد ، جاى ديگر مزيد فرمود . پس مطربان نيمه مست به مدد ساقى دور ، به ترنّم درآمدند و بيت حضرت سيّد بازار عشق و بلبل خوش‌نواى گلزار ذوق شيخ سعدى - عليه السّلام - با شورى عظيم به ادايى خوب و به اصولى خوش بخواندند و بيت آن شيخ نمكين اين بود :
مهروى بپوشاند خورشيد خجل گردد * گر پرتو روى افتد بر طارم افلاكت گفتم كه نياويزم با مار سر زلفت * بيچاره فروماندم پيش لب ضحّاكت
آشوب زلف پريشان دلبر چالاك در خاطر اين فقير كه اسير كمند آن ماه بىنشان است لحظه‌به‌لحظه جلوهء رنگارنگ مىكرد تا شب ديگر درآمد كه شب جمعه بود ، بى خود در خود از خود آوازى شنيدم كه به سبب آن آواز ، جان و دلم به رقص درآمدند و جمعيّت الفاظ صدا اين بود : قل الحمد لله الحىّ القيوم ، القادر بالفرد ، الكريم الذى خلق الانسان بنور محبته . چون اين امر بشنيدم ياد گرفتم و تكرار مىكردم ناگاه به خواب رفتم ، در مقابل خود ليلىرويى ، شيرين‌گويى ، محمّدبويى ، احمدخويى ديدم كه فرمود : مگو بنور محبته بگو به نظر محبته . « 1 » در مثنوى مصباح الارواح نيز گويد : در كودكى به غربت افتادم ، سير و سياحت مىكردم تا
هامش
( 1 ) . نسخهء خطّى احكام المحبّين شماره 1231 ص 85 .