تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
كه چو وقت حملم آمد بانگ سخت * گوش من بشنيد كاى داراى بخت نام اين فرزند احمد كن كه او * عالم آرايد ز نور خلق و خو بازگفتندم كه آن سلطان جود * چون نمايد رخ درآ اندر سجود اين دعا تكرار كن در زير لب * تا امان يا بى تو و آن بوالعجب
و دعا اين است « اعيذ بالصّمد الواحد ، من شرّ كلّ حاسد ، فى كل برّ غامد و كل عبد »
چون برون آيد ز پرده آن خديو * در جهان افتد غريو اندر غريو تابد از رويش يكى نور بلند * كه شوند آگاه اهل ترك و هند قصرهاى شهر بُصرى زان نظر * از ميان مكّه بيند چشم سر اى امين چون رخ نمايد آن گهر * تو محمّد خوانش آن زيبا پسر زانكه در قرآن محمّد آمده‌ست * گرچه در تورات نامش احمد است گفت ديگر آمنه ديدم به خواب * كه ز من تابيد نور آفتاب آن‌چنان‌كه قصرهاى شام من * ديدم و حيران نشد افهام من آمنه كو حامل آن فرد بود * جز محمّد نآمد از وى در وجود وصف و نقش خود كجا آيد به گفت * درّ درياى حقيقت كس نسفت هرچه گوش و چشم صورت را سزاست * شرح آن گر در زبان آيد رواست فضل آن سلطان بىگنج و سپاه * شرح نتوان كرد اندر سال و ماه حامله بود آمنه زان نور پاك * كه شدند اصحاب فيل آنجا هلاك اتّفاق عالمان است اين خبر * اختلافى نيست‌شان با يكدگر « 1 » كه ظهور مصطفى در سال فيل * بود بىشك اى خبرجوى دليل بلكه فيل آن‌روز شد زير و زبر * كه به عالم رخ نمود آن شير نر « 2 » سرنگون شد پيل و هم اصحاب پيل * چون نقاب انداخت آن شاه جميل پيشتر از وضع حمل آن رشاد * گفت عبد المطّلب با پور راد كه سوى يثرب رو و خرما بيار * كامنه حلواش بايد در كنار رفت عبد اللّه در يثرب بماند * آمنه در طفلكى بيوه نشاند
هامش
( 1 ) . س : همدگر . ( 2 ) . س : راهبر .