بخل و ظلم و خشم و جنگ و مكر و كين * بردهء ايشان كنيم و ملك دين
زيردست آز و شهوتشان كنيم * بهر اينها ريشهاشان بركنيم
جان ايشان زين سبب گردد هلاك * چون چنين باشد بگو ما را چه باك
گشت شيطان شادمان وز جاى خاست * چون ز عفريتان شنيد اين قول راست
تو بده انصاف اى مرد سليم * كه هواى شهد دارى يا كه ريم
نيك بنگر كز چه مى مستى مدام * بندهء ديوى تو يا عبد السّلام
پيرو سلطان اقليم دلى * يا حريص و مردهء آب و گلى
نيك بنگر با كه دارى دوستى * يا قريب مغز يا خود پوستى
راستى پيش آر اى مشهور خلق * سود ندهد پيش حق اين زور حلق
از ظهور روز رسوايى بترس * وز عذاب و درد تنهايى بترس
هان مياموز از بليس آن مكر و شيد * سادگان را همچو خود مفكن به قيد
خودنمايى ترك كن اى بىخبر * كه شنيدستى نديدستى سقر
زان هميشه مست و دنگ و غافلى * چون زنان بيوه پست و آفلى
كم ز ديو است آنكه شد مفتون ديو * ديو چبود پيش اهل مكر و ريو
حاضر حمل و غرايب شو دلا * چند با ديوان كنى چون و چرا
معنى
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا »
( 33 / 72 ) . بشنو و مگو كه آمنه آن امانت برداشت . و پس اى اخى ، هر حرفى از آيت الهى امانتى است و هر نفسى كه از لب و دندان اهل حق بيرون مىآيد ، امانتى است . و هر نظرى كه از غمزهء غمّازى به روى عاشقى مىافتد ، امانتى است و هر شربت آبى كه از جويى يا از سبويى مىنوشى ، امانتى است . هركه بيدار باشد گنجخانهء امانت شود . گوش به روايت دار كه عبد اللّه عبّاس رضى اللّه عنهما از دلالات زمان حمل حضرت سيّد ولد آدم مىكند . گوش به نظم دار و مقصود كلّى حاصل كن . و السّلام « 1 » .
منزوى شو يك زمان در جاى « 2 » پير * تا كه معلومت شود اين دار و گير
هامش
( 1 ) . س : و صلى اللّه على خير خلقه محمّد و آله و صحبه و سلّم .
( 2 ) . س : جان .