تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
در خورش تكرار بسم اللّه كنند * راه دور از بهر اين كوته كنند امر معروف از براى حق كنند * نى براى خرقهء ازرق كنند نهى منكر بىرضاى نفس خود * خوب بسپارند چون پيل و اسد در ره خيرات جانبازى كنند * جان فداى مردم غازى كنند صدقه بىروىوريا با خلق خوش * روز و شب بدهند اندر كشمكش عقد با خويشان و نزديكان كنند * مال صرف اندر ره مهمان كنند ناگهان عفريتى آمد همچو قير * قامت و رويش مثال زال پير گفت با شيطان كه اى سالار ما * گرم باشد دايما بازار ما ما فكنديم آن بلندان بىكمان * خود چه باشد قوّت اين سادگان پيش تو چون آفتاب اين روشن است * كين جهان بس عشوه‌ناك و پرفن است نيز حق فرزند آدم در ازل * آفريده بهر هر صنف و عمل تا دهد داد همه بالا و پست * كم كسى تاند به جاى خود نشست هفت منزل ساخته داراى جان * بعضى اندر نار و بعضى در جنان شش گروه اندر زمان انداختيم * جمله‌شان اسباب عالم ساختيم عمر و قوّتشان از اين‌ها بيش بود * خود يكى ديدى كه نيك‌انديش بود همچو گِل در دست ما بودند نرم * جمله گم گشتند اندر سرد و گرم اين ضعيفان نيز سرگردان كنيم * گر دو صد جانشان بود بىجان كنيم گفت ابليس لعين با اهل خويش * كه نىاند آنها چو آن گولان پيش ديده‌هاشان جمله عبرت‌بين بود * نيز دينشان بافر و تمكين بود زانكه خصلتهاى مردانشان بود * سوز جان و آه پنهانشان بود بازگفتند آن وزيران بابليس « 1 » * كه تو خوش‌دل باش از شاه و رئيس ما درِ آز و هوس بر رويشان * فاش بگشاييم گاه و گه نهان مست مال و جاه گردانيم‌شان * تا چو آنها خوار بنشانيمشان در رگ و پىشان نشينيم اى خديو * تا بياموزند از ما مكر و ريو
هامش
( 1 ) . س : ابليس .