در خورش تكرار بسم اللّه كنند * راه دور از بهر اين كوته كنند
امر معروف از براى حق كنند * نى براى خرقهء ازرق كنند
نهى منكر بىرضاى نفس خود * خوب بسپارند چون پيل و اسد
در ره خيرات جانبازى كنند * جان فداى مردم غازى كنند
صدقه بىروىوريا با خلق خوش * روز و شب بدهند اندر كشمكش
عقد با خويشان و نزديكان كنند * مال صرف اندر ره مهمان كنند
ناگهان عفريتى آمد همچو قير * قامت و رويش مثال زال پير
گفت با شيطان كه اى سالار ما * گرم باشد دايما بازار ما
ما فكنديم آن بلندان بىكمان * خود چه باشد قوّت اين سادگان
پيش تو چون آفتاب اين روشن است * كين جهان بس عشوهناك و پرفن است
نيز حق فرزند آدم در ازل * آفريده بهر هر صنف و عمل
تا دهد داد همه بالا و پست * كم كسى تاند به جاى خود نشست
هفت منزل ساخته داراى جان * بعضى اندر نار و بعضى در جنان
شش گروه اندر زمان انداختيم * جملهشان اسباب عالم ساختيم
عمر و قوّتشان از اينها بيش بود * خود يكى ديدى كه نيكانديش بود
همچو گِل در دست ما بودند نرم * جمله گم گشتند اندر سرد و گرم
اين ضعيفان نيز سرگردان كنيم * گر دو صد جانشان بود بىجان كنيم
گفت ابليس لعين با اهل خويش * كه نىاند آنها چو آن گولان پيش
ديدههاشان جمله عبرتبين بود * نيز دينشان بافر و تمكين بود
زانكه خصلتهاى مردانشان بود * سوز جان و آه پنهانشان بود
بازگفتند آن وزيران بابليس « 1 » * كه تو خوشدل باش از شاه و رئيس
ما درِ آز و هوس بر رويشان * فاش بگشاييم گاه و گه نهان
مست مال و جاه گردانيمشان * تا چو آنها خوار بنشانيمشان
در رگ و پىشان نشينيم اى خديو * تا بياموزند از ما مكر و ريو
هامش
( 1 ) . س : ابليس .