گفت با آنها سر و سردارشان * كه هلاكيم اين زمان اندر جهان
پس هلاكيم و هلاكيم و هلاك * كه برون انداخت گنج اين خاك پاك
ما بسوزيم اين زمان از نار خويش * بعد از اين هرزه دهيم آزار خويش
كه محمّد پور عبد اللّه راد * همچو دُر در بحر آمنه فتاد
رنگ و بوى اوّلين و آخرين * جمله با وى داد ربّ العالمين
پيش شمشير وى و بازوى وى * پيش آن پيشانى و ابروى وى
هيچكس نتواند استادن يقين * كه به يك غمزه كند جذب زمين
چه زمين و اهل آن اى جادوان * كآرد اندر سجده اهل آسمان
جمله اصنام جهان خواهد شكست * كس نتاند پيش قدّ او نشست
عقل و تدبيرات ما جويد وداع * چونكه قدّ او درآيد در سماع
خود كجا ماند بت و خمر و قمار * گونهء انصاب كى گيرد قرار
بيخ ازلام او براندازد يقين * خود بهشتى گردد اين روى زمين
ما خروش آسمانى نشنويم * كاهنان افتند اندر چاه بيم
دور او پيدا شود زنجير عدل * زانكه بىشك اوست شاه و مير عدل
راستگو باشد زند اهل دروغ * از مَىاش گردد سيهرو اهل دوغ
ظالمان را خوار و سرگردان كند « 1 » * خانههاى سركشان ويران كند « 2 »
جملهء روى زمين مسجد شود * هزلها در دور آن شه جد شود
اين زمين چون آسمان با نجوم * خوش صفا يابد ز انوار علوم
اهل وحدت در جهان پيدا شوند * روى او بينند و خوش شيدا شوند
شرك پيش امت او ناتوانست * زانكه حقشان ضامن است و پاسبانست
ما همه محروم گرديم و حزين * كه نصيبىمان نماند در زمين
زانكه تقوى و طهارت پر شود * نور تقوى قوّت ايشان بود
چشمهاى ما شود كور و كبود * ما زيان يابيم و آنها جمله سود
وضع ايشان جان ما غمگين كند * مكر ما شان جمله با تمكين كند
هامش
( 1 ) . س : كنند .
( 2 ) . س : كنند .