تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
گفت با آنها سر و سردارشان * كه هلاكيم اين زمان اندر جهان پس هلاكيم و هلاكيم و هلاك * كه برون انداخت گنج اين خاك پاك ما بسوزيم اين زمان از نار خويش * بعد از اين هرزه دهيم آزار خويش كه محمّد پور عبد اللّه راد * همچو دُر در بحر آمنه فتاد رنگ و بوى اوّلين و آخرين * جمله با وى داد ربّ العالمين پيش شمشير وى و بازوى وى * پيش آن پيشانى و ابروى وى هيچ‌كس نتواند استادن يقين * كه به يك غمزه كند جذب زمين چه زمين و اهل آن اى جادوان * كآرد اندر سجده اهل آسمان جمله اصنام جهان خواهد شكست * كس نتاند پيش قدّ او نشست عقل و تدبيرات ما جويد وداع * چونكه قدّ او درآيد در سماع خود كجا ماند بت و خمر و قمار * گونهء انصاب كى گيرد قرار بيخ ازلام او براندازد يقين * خود بهشتى گردد اين روى زمين ما خروش آسمانى نشنويم * كاهنان افتند اندر چاه بيم دور او پيدا شود زنجير عدل * زانكه بىشك اوست شاه و مير عدل راست‌گو باشد زند اهل دروغ * از مَىاش گردد سيه‌رو اهل دوغ ظالمان را خوار و سرگردان كند « 1 » * خانه‌هاى سركشان ويران كند « 2 » جملهء روى زمين مسجد شود * هزلها در دور آن شه جد شود اين زمين چون آسمان با نجوم * خوش صفا يابد ز انوار علوم اهل وحدت در جهان پيدا شوند * روى او بينند و خوش شيدا شوند شرك پيش امت او ناتوانست * زانكه حقشان ضامن است و پاسبانست ما همه محروم گرديم و حزين * كه نصيبىمان نماند در زمين زانكه تقوى و طهارت پر شود * نور تقوى قوّت ايشان بود چشمهاى ما شود كور و كبود * ما زيان يابيم و آنها جمله سود وضع ايشان جان ما غمگين كند * مكر ما شان جمله با تمكين كند
هامش
( 1 ) . س : كنند . ( 2 ) . س : كنند .