بازدان اوّل اشارات خدا * تا كه جمعيت بيابى و صفا
شرح اين بشنو تو در مولود شاه * تا ببيند ديدهء تو شاه را
اينچنين نقل است از اهل كتاب * كه چو شد نزديك حمل آن حبيب
در شب جمعه بُد آن عرس لطيف * كه درخشان گشت آن نور شريف
چون درآمد راى و امر كردگار * مجتمع گشتند اسرار بهار
سرّ ميوه در درختان راه يافت * مِهر چارم آسمان در چاه تافت
منتقل شد نور احمد در رحم * آمنه شد محترم نى محتلِم
حجّ اكبر بود آن شب اى نظام * كه شب عرفه بد و وصل تمام
حجّ اكبر روز جمعيّت بود * تا كرا آن عزّت و دولت بود
نور روى و نور خوى انبيا * جمع شد آن لحظه بىروىوريا
پيش آن سلطان نورين بندهوار * خوش باستادند بىگرد و غبار
جمله ارواح لطيف اوليا * شاد و خرّم پيش نور مصطفى
آن مقيمان سماوات آمدند * اندر آن شب بالوپر برهم زدند
مژده مىدادند باهم گلرخان * سبزپوشان زمين و آسمان
جبرئيل آمد بىنور قدم * بر سر كعبه بزد كوس و علم
آن علم بد سبز و كبز و خوش بلند * سايهء خوش بر سر عالم فكند
بقعهها روشن شد آن شب در جهان * بلكه اندر آسمانها و جنان
مژده مىدادند باهم ساكنان * كه فروشد در رحم آن نور جان
آن امانت كه سماوات و زمين * مىنتانستند حمل آن يقين
آمنه برداشت آن بار عظيم * دارد اين گنج گران بىخوف و بيم
بهترين و مهترين بهتران * در وجود آمنه گشته نهان
گردد او مبعوث با قوم درست * كه نكردند آن مليحان هيچ سست
عرش ابليس لعين منكوس شد * هندوى حاسد به سوى روس شد
جهل دايم در مقرّ بحر رفت * تا سياه و سوخته گردد چو نفت
رفت شيطان پاى كوه بو قبيس * بر خلاف احمد و بوى اويس
جمله ديوان جمع گشتند آن زمان * سر برهنه جمله چون ديوانگان
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص١٣١