تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
بازدان اوّل اشارات خدا * تا كه جمعيت بيابى و صفا شرح اين بشنو تو در مولود شاه * تا ببيند ديدهء تو شاه را اين‌چنين نقل است از اهل كتاب * كه چو شد نزديك حمل آن حبيب در شب جمعه بُد آن عرس لطيف * كه درخشان گشت آن نور شريف چون درآمد راى و امر كردگار * مجتمع گشتند اسرار بهار سرّ ميوه در درختان راه يافت * مِهر چارم آسمان در چاه تافت منتقل شد نور احمد در رحم * آمنه شد محترم نى محتلِم حجّ اكبر بود آن شب اى نظام * كه شب عرفه بد و وصل تمام حجّ اكبر روز جمعيّت بود * تا كرا آن عزّت و دولت بود نور روى و نور خوى انبيا * جمع شد آن لحظه بىروىوريا پيش آن سلطان نورين بنده‌وار * خوش باستادند بىگرد و غبار جمله ارواح لطيف اوليا * شاد و خرّم پيش نور مصطفى آن مقيمان سماوات آمدند * اندر آن شب بال‌وپر برهم زدند مژده مىدادند باهم گلرخان * سبزپوشان زمين و آسمان جبرئيل آمد بىنور قدم * بر سر كعبه بزد كوس و علم آن علم بد سبز و كبز و خوش بلند * سايهء خوش بر سر عالم فكند بقعه‌ها روشن شد آن شب در جهان * بلكه اندر آسمانها و جنان مژده مىدادند باهم ساكنان * كه فروشد در رحم آن نور جان آن امانت كه سماوات و زمين * مىنتانستند حمل آن يقين آمنه برداشت آن بار عظيم * دارد اين گنج گران بىخوف و بيم بهترين و مهترين بهتران * در وجود آمنه گشته نهان گردد او مبعوث با قوم درست * كه نكردند آن مليحان هيچ سست عرش ابليس لعين منكوس شد * هندوى حاسد به سوى روس شد جهل دايم در مقرّ بحر رفت * تا سياه و سوخته گردد چو نفت رفت شيطان پاى كوه بو قبيس * بر خلاف احمد و بوى اويس جمله ديوان جمع گشتند آن زمان * سر برهنه جمله چون ديوانگان
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 131 | پير جمال الدين محمد اردستانى / سيد ابو طالب مير عابدينى