هركجا كه دوستى باشد يقين * زهر در كار است جاى انگبين
دوستى و درد دل باهم بود * عاشقان را درد دل مرهم بود
گفت شيبه يا إله العالمين * دوست مىدارم من اين در ثمين
دوستتر دارم من او از جان خويش * ناخن من چون كند آن سينه ريش
آمد از حق سوى او آن دم ندا * كه مگو كج راست گو اين ماجرا
دوستتر دارى پسر يا اشتران * كردمت مختار اين سود و زيان
گر توانى داد اشتر ، قرعه زن * ور نتانى ، گردن پورت بزن
گفت عبد المطّلب با سوز و درد * چون كنم كارى كه ديگر كس نكرد
هر يكى مويى كه در پهلوى اوست * موى چه بُد سنگ كه اندر كوى اوست
دوستتر دارم كه حيوان جهان * چيست حيوان پيش يار مهربان
جان خود از بهر او قربان كنم * تا كه كار و بار او سامان كنم
كان لعل و بحر جوهر اى عليم * چون ببازم بهر حيوان لئيم
گفت حق كه ده شتر پيش آر زود * تا شوى دلشاد از سيماى سود
قرعه زن تا بر كه افتد اين نظر * گر به عبد اللّه فتد برزن دگر
هم به عبد اللّه فتاد آن سنگ زخم * كه كند تيغ خدا آهنگ زخم
پس ندا آمد دگر كاى محتشم * ده شتر ديگر بياور بىستم
قرعه زن تا فاش گردد راستى * تا برى فيضى كه از ما خواستى
زانكه هركس كو بود ارزانفروش * دوستتر مىدارد از انسان ، وحوش
قرعه ديگر بار بر پورش فتاد * زانكه بد آن مشترى بس اوستاد
گفت مىزن قرعه ده ده بىمدد * تا كه اين قرعه ابر اشتر فتد
قرعه مىزد تا به صد اشتر كشيد * بعد از آن آن قرعه در اشتر خزيد
اى كه دل دارى و با دلدار كار * ناقهء نفست بكش در پاى يار
يا كه قربان كن تو فرزند طلب * يا فدا كن هرچه دارى بىتعب
يار خواهى ، يار تنپرور مباش * در ره يزدان كم از كافر مباش
تو مگو كان نور در يار تو نيست * يا كه آن خواجه خريدار تو نيست
تو ز خود بگذر كه يار آگاه تست * سهو گفتم يار خود همراه تست
مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: پير جمال الدين محمد اردستانى
ص١١٦