تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
هركجا كه دوستى باشد يقين * زهر در كار است جاى انگبين دوستى و درد دل باهم بود * عاشقان را درد دل مرهم بود گفت شيبه يا إله العالمين * دوست مىدارم من اين در ثمين دوست‌تر دارم من او از جان خويش * ناخن من چون كند آن سينه ريش آمد از حق سوى او آن دم ندا * كه مگو كج راست گو اين ماجرا دوست‌تر دارى پسر يا اشتران * كردمت مختار اين سود و زيان گر توانى داد اشتر ، قرعه زن * ور نتانى ، گردن پورت بزن گفت عبد المطّلب با سوز و درد * چون كنم كارى كه ديگر كس نكرد هر يكى مويى كه در پهلوى اوست * موى چه بُد سنگ كه اندر كوى اوست دوست‌تر دارم كه حيوان جهان * چيست حيوان پيش يار مهربان جان خود از بهر او قربان كنم * تا كه كار و بار او سامان كنم كان لعل و بحر جوهر اى عليم * چون ببازم بهر حيوان لئيم گفت حق كه ده شتر پيش آر زود * تا شوى دلشاد از سيماى سود قرعه زن تا بر كه افتد اين نظر * گر به عبد اللّه فتد برزن دگر هم به عبد اللّه فتاد آن سنگ زخم * كه كند تيغ خدا آهنگ زخم پس ندا آمد دگر كاى محتشم * ده شتر ديگر بياور بىستم قرعه زن تا فاش گردد راستى * تا برى فيضى كه از ما خواستى زانكه هركس كو بود ارزان‌فروش * دوست‌تر مىدارد از انسان ، وحوش قرعه ديگر بار بر پورش فتاد * زانكه بد آن مشترى بس اوستاد گفت مىزن قرعه ده ده بىمدد * تا كه اين قرعه ابر اشتر فتد قرعه مىزد تا به صد اشتر كشيد * بعد از آن آن قرعه در اشتر خزيد اى كه دل دارى و با دلدار كار * ناقهء نفست بكش در پاى يار يا كه قربان كن تو فرزند طلب * يا فدا كن هرچه دارى بىتعب يار خواهى ، يار تن‌پرور مباش * در ره يزدان كم از كافر مباش تو مگو كان نور در يار تو نيست * يا كه آن خواجه خريدار تو نيست تو ز خود بگذر كه يار آگاه تست * سهو گفتم يار خود همراه تست