گر بدل در راه حيوانات هست * پيش رويت صد هزار آفات هست
همچو شيبه و چون خليل يار دوست * بهر مغز نغز آتش زن به پوست
تا شوى ناظر به روى بندگى * هم بنوشى آب جوى زندگى
اى اخى ، بدان كه حق سبحانه و تعالى را سه دريا هست : يكى بحر مغفرتش مىخوانند ، و يكى ديگر بحر رحمت و يكى بحر محبّت . بحر مغفرت نصيب گناهكاران است كه بازگردند و به دست انبيا و انبياصفتان توبه كنند و بحر رحمت نصيب اهل عبادت است كه طاعت فى اللّه كرده باشند كه درو هيچ شرك و نفاق نباشد ، و درياى محبّت نصيب عاشقان و جامهچاكان است كه اهل ملامتاند كه به غير از آفريدگار نديده باشند و به روى آفريدهء حق نگاه نكرده باشند و درياى مغفرت در قدم انبياست و امثال آنها ، و درياى رحمت اختيارش بندگان دارند كه داغ بندگيشان بر جبين « 1 » باشد و درياى حقيقت حق سبحانه و تعالى خود ساقى آن باشد . قوله تعالى :
« وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً »
( 76 / 21 ) ، حاضر نظم باش و بندهوار بىاختيار باش ، تا لذّت از عمر برگيرى . و صلّى اللّه على محمّد و على « 2 » آله و سلّم .
چون برآمد قرعه بر نام شتر * شد شتر ايثار كان لعل و دُر
ذبح كردند آن شترها در زمان * تا كه عبد اللّه باشد در امان
روح حيوان قوّتى دارد عظيم * كه درو ننهادهاند اين خوف و بيم
زان سبب او بار انسان مىكشد * كانتظار وصل جانان مىكشد
نيستش ليكن خبر زان انتظار * سرّ حيوان هست قانع بندهوار
خاصه اشتر كه قريب آدمىست * مستيى دارد كه حال آن دميست
چونكه شد مست ار نباشد بند و بار « 3 » * ساربان را افكند اندر مهار
اشتر مستى كه نبود در قطار * در بيابان گم كند افسار و بار
بلكه خود هم طعمهء گرگان شود * صد هزارش جان بود بىجان شود
پير بايد تا كه تن قربان كند * ور نتاند كشت در زندان كند
تا كه مستى در بر انسان كند * بيخ حيوانيّت آسان بركند
هامش
( 1 ) . س : جبينشان .
( 2 ) . س : اين كلمه را ندارد .
( 3 ) . س : بندهدار .