تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة مقدمه 13

مساهمون:

صمقدمه ١٣
با جمالى زدند با دم عشق * گه سوى روم و مصر و گه به دمشق گه به شيراز و گاه در ليلاز « 1 » * باز گويند راز با دمساز
در رسالهء نور على نور گويد :
از زمين ديار اردستان * اوفتادم به ملك تركستان زان جمالى ز بوم اردستان * كرد پرواز سوى تركستان تا كشد خارى از بخارى مست * تا كه از بود خود بشورد دست
سفرهايش مهاجرت‌هايى از خود به خود است . مىكوشد نه تنها به پختگى برسد ، بلكه بتواند از بود خويش دست بشويد و به او ملحق شود .

شيراز در اشعار پير جمال :

شيراز در زمان پير جمال يكى از شهرهاى پررونق علم و دين بوده و از اهميّتى خاص برخوردار بوده است ، هم به دليل نزديكى به حجاز و سفر به مكّه و هم به سبب وجود پيران عرفانى ، اما پيرجمال با علاقهء خاص از اين شهر سخن مىگويد و دليل آن شايد اعتقاد وى باشد كه بدان اشاره خواهد شد :
باز جمالى سفر آغاز كرد * اى عجب ار عازم شيراز نيست
* * *
شيراز عزيز اى عزيزان محك است * آبش چو نبات و اصل خاكش نمك است هركس كه در اين ديار فرزانه زيد * قبله است و امام خالى از ريب و شك است
( ر - 169 ) * * *
آيات عشق و عاشقى بشنو ز من گر صادقى * همچون جمالى در جهان در شأن شيراز آمده
( غزل - 268 ) * * *
چون جمالى كمر عشق به جان بربنديم * پشت بر نيك و بد و روى به شيراز كنيم
( غزل - 213 )
هامش
( 1 ) . ليلاز محلّى در دو فرسنگى اردستان .