تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
آفتاب عقل و حكمت در جهان * خوش بتابد در درون كودكان پيش رويش حاسدان عاجز شوند * راستى بينند امّا نگروند كه حسودان از خدا آگه نىاند * دايما در قهر افعال حىاند در درونشان هيچ نبود غير مار * هرزه‌گوى و هرزه‌گرد و هرزه‌كار باز عبد المطّلب در كار شد * بهر حفظ نور آن دلدار شد ترك زن كرد و نهان شد همچو ماه * گوش دل بنهاد بر امر إله راى و فكر خود به كلّى دور كرد * روى اندر خالق آن نور كرد در به روى آز و شهوتها ببست * شادمان در خلوت عصمت نشست تا نبازد رايگان آن نور رو * هم نبيند رو و ديدار عدو چونكه نطفه جمع شد در پشت او * رو به بيرون كرد آن مرد نكو « 1 » سر گران شد باز و ميل خواب كرد * حجر رفت و روى در محراب كرد چشم صورت بست و چشم دل گشاد * عين بيدارى است آن خواب اى عباد ذكر قلب و فكر بىمكر اى فقير * ديده‌ها دل مىكند بىشك بصير ذكر و تكرار زبان و فكر بد * مرد را در چاه ظلمت مىكشد چون زبان جنبيد ، دل ناچيز شد * دل چه باشد صاحب‌دل نيز شد بانگ زاغان بد بود اندر حرم * در حرم مگذار آثار صنم دل به غايت نازك است « 2 » اى بىخبر * پيش اهل دل مجنبان بال‌وپر در حريم پادشاهان جهان * كس نيارد سخت گفتن اى جوان مىنباشد جز اشارات و ضمير * كه اشارت باشد آنجا دستگير محرمان را خود اشارت نيز نيست * خوف دورى و بشارت نيز نيست وصل و ذكر و فكر هم‌خانه نىاند * غير مستان مرد ميخانه نىاند خدمت ساقى رو و مى نوش كن * ذكر و فكر اندر بر خرگوش كن باوجود آنكه شاهان زمين * گوش مىدارند سوى آن و اين گر سگى بيرون خرگه عو كند * پاسبان آيد سرش را بركند
هامش
( 1 ) . س : بگو . ( 2 ) . ملك 1 و 2 : نار گشت .