تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأرواح ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
من شدم حيران در آن خواب اى صنم * لحظه‌اى بنشين كه تا شرحش كنم ديگر آن زنجير و آن بند و كمند * شد درختى سبز گبز بس بلند هر ثمارى كه بود اندر جهان * بود فىالجمله بر آن شاخ جوان پيش آن سرو بلند سرفراز « 1 » * خوش كمر بسته دو شيخ بانياز نامشان پرسيدم اندر وقت و حال « 2 » * تا نباشم لال در وقت سؤال تا توانم ذات آرم در صفت * هم بنگريزم ز اهل معرفت كاف و لام از بهر اثبات كل است * ميم و لام اى دل نمايندهء مُل است از براى هر حقيقت اسمهاست * چون حقيقت رو نمايد اسم لاست آن يكى گفتا به من كاى بو الفتوح * هستم آن غرق بلا يعنى كه نوح وان دگر فرمود كاى مرد جميل * هستم آن دلسوخته يعنى خليل بر خلاف من يقين آن دو محب * فاش خواندندم به عبد المطّلب عارف احوال و نام من بدند * حاضر آن جان و جام من بدند بازگفتندم كه اى مفتون تخت * با تو برگوييم تعبير درخت اين درخت نازنين پرثمار * كه ابر پشت تو گشته استوار اصل آن نور است و آن عهد و قرار * كه درست اسپرده‌اند اندر گذار خانه خانه و كو به كو آن نور دل * آمده و گشته به صلبت منتقل كاهنه گفتش اگر اين خواب تو * نيست چون فكر حسودان توبه‌تو بىشكى از صلب تو آرد عُلو * خسرو شيرين‌زبان خوب‌رو جملهء اهل سماوات اى پسر * پيش خاك پاى او بنهند سر سركشان اين زمين پرغرور * پيش او ننهند سر بهر حضور ديگر آن زنجير محكم بىگمان * هست زور امّتِ آن شاه جان حلقه‌ها و بند و بار آن رسن * هست اثبات كمال آن حسن هركه ننهد سر به پايش اى پسر * همچو پور نوح ماند در سقر ملّت و دين براهيم خليل * تازه گرداند مثال رود نيل
هامش
( 1 ) . س : دلنواز . ( 2 ) . س : وقت و حال .