من شدم حيران در آن خواب اى صنم * لحظهاى بنشين كه تا شرحش كنم
ديگر آن زنجير و آن بند و كمند * شد درختى سبز گبز بس بلند
هر ثمارى كه بود اندر جهان * بود فىالجمله بر آن شاخ جوان
پيش آن سرو بلند سرفراز « 1 » * خوش كمر بسته دو شيخ بانياز
نامشان پرسيدم اندر وقت و حال « 2 » * تا نباشم لال در وقت سؤال
تا توانم ذات آرم در صفت * هم بنگريزم ز اهل معرفت
كاف و لام از بهر اثبات كل است * ميم و لام اى دل نمايندهء مُل است
از براى هر حقيقت اسمهاست * چون حقيقت رو نمايد اسم لاست
آن يكى گفتا به من كاى بو الفتوح * هستم آن غرق بلا يعنى كه نوح
وان دگر فرمود كاى مرد جميل * هستم آن دلسوخته يعنى خليل
بر خلاف من يقين آن دو محب * فاش خواندندم به عبد المطّلب
عارف احوال و نام من بدند * حاضر آن جان و جام من بدند
بازگفتندم كه اى مفتون تخت * با تو برگوييم تعبير درخت
اين درخت نازنين پرثمار * كه ابر پشت تو گشته استوار
اصل آن نور است و آن عهد و قرار * كه درست اسپردهاند اندر گذار
خانه خانه و كو به كو آن نور دل * آمده و گشته به صلبت منتقل
كاهنه گفتش اگر اين خواب تو * نيست چون فكر حسودان توبهتو
بىشكى از صلب تو آرد عُلو * خسرو شيرينزبان خوبرو
جملهء اهل سماوات اى پسر * پيش خاك پاى او بنهند سر
سركشان اين زمين پرغرور * پيش او ننهند سر بهر حضور
ديگر آن زنجير محكم بىگمان * هست زور امّتِ آن شاه جان
حلقهها و بند و بار آن رسن * هست اثبات كمال آن حسن
هركه ننهد سر به پايش اى پسر * همچو پور نوح ماند در سقر
ملّت و دين براهيم خليل * تازه گرداند مثال رود نيل
هامش
( 1 ) . س : دلنواز .
( 2 ) . س : وقت و حال .